آخرین خبرها
  رسمی: معرفی صخره دفاعی جدید شهداب
  مصدومیت جدی نیست؛/ جلالی خیلی زود در کنار پرسپولیس
  موانعی برای عدم انتقال بهترین بازیکن جهان به رئال مادرید
  حرف‌های جالب سرمربی شگفتی‌ساز لیگ ملت‌ها
  رسمی: مرفاوی مامور لیگ برتری شدن نفتی‌ها
 
- اندازه متن: + -  کد خبر: 105232صفحه نخست » اخبار مهمچهارشنبه، 31 تیر 1405 - 09:30

«به مامانم بگو زنده‌ام»/ روایتی از روز حمله به کارخانه فولاد اهواز


گروهی به سمت فولاد خوزستان حرکت کردند. گروهی هم مجبور شدن بمانند تا خبری برسد، خبر از آنهایی که زیر باران مذاب گیر کرده بودند. عده‌ای پیاده می‌رفتند و عده‌ای با موتور و خودروی شخصی.

به مامانم بگو زنده ام. تماس را قطع کرد. گوشی را در جیب شلوارش گذاشت. دستهایش را دوباره روی سر و صورتش گرفت تا گلوله های مذاب و آجرهای نسوز به او نخورد. نفس هایش به شماره افتاد. مجتمع فولاد خوزستان پر از آتش و دود بود. ذرات آهن و ترکش ها در هوا می چرخیدند و هر لحظه ممکن بود در نزدیکی آنها فرود بیاید. خودش را جمع کرد. صدای ضربان قلبش با انفجارهای پیاپی قاطی شد. یکی از همکارانش صدایش کرد: محمد . آنها پشت یکی از لودرهای نزدیک به ساختمان بهره برداری در سایت بودند. بقیه تیم چند دقیقه زودتر آمده بودند بیرون. ترکشی زیر پایش افتاد. همکارش دوباره صدایش کرد: تا گفتم؛ بدو. او چند سالی بزرگ تر بود. به سختی می توانست جایی را ببیند، آسمان تیره و تار بود. همکارش فریاد زد: بدو. باران گلوله های مذاب شدت گرفت. بدون اینکه پشت سرشان را نگاه کنند، خلاف جهت شعله های سر به فلک کشیده آتش دویدند. کمتر از چند ثانیه در یکی از دیوارهای بلند ساختمان روبه رویشان پناه گرفتند. خود را رها کرد و مات و مبهوت به نقطه ای خیره شد. پاهایش نای حرکت نداشت. وحشت زده تا دور شدن جنگنده ها همانجا ماندند.

به گزارش اعتماد، آنچه خواندید، بخشی از روایت آنهایی است که در هفت فروردین 1405 شاهد حمله امریکا و اسراییل به فولاد خوزستان بودند. مجتمعی که نه یک مکان نظامی بود و نه محل رفت و آمد نیروهای نظامی. یک محیط کاملا صنعتی؛ جایی که مهم ترین آدم های آن کارگران و مهندسانی بودند که صبح تا شب و گاهی شب تا صبح را آنجا می ماندند تا چرخ زندگی خودشان را به چرخ اقتصاد کشور وصل کنند. آنهایی که بی دفاع در گرمای حداقل 40 درجه شهر اهواز برای ایران بهتر کار می کردند. آنهایی که نه برای جنگ، بلکه برای زندگی مبارزه می کردند.

تقریبا دو هفته بعد از بمباران فولاد خوزستان تصمیم گرفتم به اهواز سفر کنم و گزارشی از آخرین وضعیت فولاد خوزستان تهیه کنم. موضوع را با مدیران روزنامه مطرح کردم. موافقت آنها را گرفتم. ولی فولاد خوزستان اجازه ورود به مجموعه را در ماه اول و دوم نداد. بعد از آتش بس دوباره از طریق مدیران روزنامه پیگیر سفر به فولاد خوزستان شدم و بالاخره هفته آخر خرداد به اهواز سفر کردم.

پرواز تهران - اهواز

ساعت 08:10 دقیقه، شنبه 23 خرداد 1405، سوار پرواز تهران - اهواز شدم. پرواز برخلاف انتظارم پر بود. ساعت 09:30، بدون تاخیر پرواز نشست. از پله های هواپیما که پیاده شدم؛ هرم گرما به صورتم خورد. هواشناسی استان خوزستان پیش بینی کرده بود؛ شنبه اهواز در زمره گرم ترین نقاط استان است. دماسنج خودروی میزبانم- شرکت فولادخوزستان- 40 درجه سانتی گراد را رد کرده بود. هنوز از محوطه فرودگاه دور نشده بودیم که از راننده درباره آن روز حادثه و جزییاتش سوال کردم. از جواب های جویده، جویده مرد جوان متوجه شدم تمایلی به صحبت کردن ندارد. او روز حمله سرکار نبود. خبر بمباران را مثل بسیاری از کارکنان شرکت در خبرها دیده بود و پس از حدود دو ماه به سرکار برگشته بود. راننده در صحبت هایش به یک موضوع بیش از همه تاکید می کرد: اهواز اون روزا صبح تا شب بمباران می شد.

پیش از پرواز به میزبانم اطلاع داده بودم در بدو ورود مستقیم به شرکت خواهم رفت. شرکت در حاشیه شهر اهواز است. کیلومتر 10 جاده اهواز-بندر امام خمینی. اوایل دهه 50، زمانی که فولاد اهواز ساخته شد، اطرافش مجتمع مسکونی نبود. ولی وقتی شهر امتداد پیدا کرد به شرکت رسید.

از فرودگاه تا شرکت 10 کیلومتر راه است. یعنی چیزی حدود 15 الی 20 دقیقه. از کیلومتر 10 جاده اهواز- بندر امام خمینی وارد جاده اختصاصی فولاد خوزستان شدیم. ابتدای جاده، ورزشگاه فولاد آرنا اهواز یا همان ورزشگاه فولاد خوزستان قرار دارد. در این روزهای سخت شرکت، ورزشگاه یک بار اضافه ای روی دوش فولاد اهواز است که نمی تواند به آن دست بزند. هر تصمیمی گرفته شود، بحرانی جدید سرباز می کند. چالشی که پیش از سفر به اهواز، یکی از منابع آگاه خیلی سربسته درباره آن گفته بود.

حدود دو کیلومتر بعد از ورزشگاه، مجتمع های مسکونی کارکنان فولاد قرار دارد. خانه های سازمانی که برخی از آنها در همان دهه اول ساخت فولاد خوزستان کلید خورد و بخشی در دهه 70 شمسی. هفتم فروردین ماه حدود ساعت 15:43 دقیقه بود که جنگنده های امریکا و اسراییل، بر فراز آسمان اهواز شروع به چرخیدن کردند. چند ثانیه بعد انفجارهای پی در پی فولاد خوزستان را لرزاند. تقریبا همزمان شیون و فریاد از داخل مجتمع بلند شد. شاید کمتر از 5 دقیقه محوطه مجتمع پر از جمعیت شد. یکی نگران پدرش بود و دیگری برادرش، آن یکی دل نگران شوهرش. یکی دلشوره خواهرزاده اش را داشت و دیگری برادرزاده اش را. نگرانی ها پایان نداشت، نگرانی برای دوست، همکار... .

گروهی به سمت فولاد خوزستان حرکت کردند. گروهی هم مجبور شدن بمانند تا خبری برسد، خبر از آنهایی که زیر باران مذاب گیر کرده بودند. عده ای پیاده می رفتند و عده ای با موتور و خودروی شخصی. اگر می خواستند به علایم راهنمایی دقت کنند 10 دقیقه بعد از شنیدن صدای انفجار به آنجا می رسیدند. اما آنها اهمیتی به علایم نمی دادند و کمتر از 4 دقیقه جلوی درب اصلی شرکت بودند. آسمان شرکت خاکستری مایل به سیاه بود. بوی فلز داغ در فضا پراکنده شده بود. سخت می شد، نفس کشید. جلوی درب ورودی مجتمع پر بود از نیروهای امنیتی. آنها اجازه ورود به هیچ کسی را نمی دادند، جز معدود افرادی از جمله تیم کمیته بحران.

قبل از اینکه به شرکت برسیم، در جاده فولاد خوزستان بعد از مجتمع، واحدهای مختلف صنعتی مرتبط به شرکت به چشم می خورد.

ساعت از 10 گذشته بود که مقابل درب ورودی شرکت رسیدیم. یکی از نگهبان های درب اصلی از اتاق نگهبانی بیرون آمد. طبق دستورالعمل جدید داخل ماشین و صندوق عقب آن را چک کرد. باید صبر می کردم تا تایید نهایی برای ورود به شرکت صادر شود. کمتر از 5 دقیقه نگهبانی اعلام کرد: می تونید داخل برید، اما اگر لپ تاپ و دوربین دارین باید تحویل حراست بدین.

کوله پشتی وسایلم را که لپ تاپ داخلش بود، یکجا تحویل مسوول حراست دادم. مسوول حراست پرسید: چه زمانی برای تحویل آن برمی گردم؟ گفتم: ساعت 5 بعدازظهر. پیش بینی کرده بودم تا ساعت 5 عصر همه مصاحبه ها و بخش های آسیب دیده را بازدید کنم.

با یک دفترچه یادداشت، خودکار و تلفن همراهم از حراست بیرون آمدم. بعد از تشریفات اولیه قرار شد، با مدیر ارتباط با رسانه ها و کارشناسان روابط عمومی برای بازدید سایت برویم. سایت، محوطه عملیاتی خارج از ساختمان های اداری شرکت است؛ جایی که گندله سازی ، بخش احیاء ، فولادسازی ، ساختمان های بهره برداری ، زمان و چند ساختمان دیگر قرار دارد. تا ورودی سایت حدود 5 تا 6 دقیقه پیاده روی است. پیش تر یعنی حدود 5 سال قبل، اواخر سال 1401؛ برای اولین بار از سایت بازدید کرده بودم.آن زمان فولاد خوزستان می خواست دستاوردهایش را به نمایش بگذارد. برای همین برای هر سوال و جوابی نیاز نبود به سوال و جوابی پاسخ دهم.

روایت اول

محمود رحمانی زاده، مسوول شیفت بهره برداری را نه در ساختمان مرکزی احیاء دو ، بلکه در ساختمان کنترل زمان که 50 متر با آن فاصله دارد، دیدم. ساختمانی کوچک که در آنجا همه چیز طبیعی بود. ساختمان بهره برداری تقریبا در مجاورتش بود و فاصله اش با کارخانه احیاء دو حدود 500 متر هم نبود. بیش از دو ماه بود که از حمله به آنجا گذشته بود ولی هنوز بخشی از آثارش مثل شیشه های شکسته باقی بود، مهندسان و کارگران بدون توجه به این موضوع در آنجا تردد می کردند.

روز حادثه با موج های انفجار همه وسایل کارکنان به هوا پرتاب شد. در همان لحظه اول تمام شیشه هایی که روبه روی سایت بودند یا پودر شدند یا با قالبشان روی کف زمین یا روی میز کار تیم بهره برداری افتادند. از سقف اتاق کنترل هم ترکش و ورق های کوره وارد ساختمان شد.

بیشتر افراد تیم ظرف چند دقیقه از ساختمان خارج شدند، چون احتمال می دادند آنجا را هم بزند. محمود رحمانی زاده مرد جوانی است که 21 سال است در فولاد خوزستان مشغول به کار است، آن روز شیفت عصر بود. زمان تغییر شیفت صبح کار و عصر کار، ساعت 15:30 بود. او آن روز، طبق عادت، ساعت 15:10 از درب یک وارد شرکت می شود، وقتی به ساختمان بهره برداری می رسد، ساعت 15:30 دقیقه بود. او همیشه طبق دستورالعمل بخش احیاء در بدو ورود شروع به مطالعه دفاتر گزارش روزانه می کند تا اگر اشکالی باقی مانده، دستور رفع آن را بدهد. گزارش های مُدول یک و مُدول دو را مطالعه می کند. شروع می کند به مطالعه یکی از دفاتر مشترک که صدای انفجاری می شنود. در روزهای گذشته در ساعات کاری، دایم از سمت پدافند قلعه چنعان صدا می آمد. اما این بار صدا نزدیک تر بود. رحمانی زاده درباره لحظه بمباران گفت: انفجار اول که اتفاق افتاد، به معاونم گفتم، این صدا خیلی نزدیکه. از اتاق کنترل اومدم بیرون، می خواستم ببینم از محوطه چیزی دیده میشه یا نه. به محض رسیدنم، دم در اتاق، صدای دوم رو بلندتر شنیدم. مطمئن شدم یا واحد خودمونه یا واحد نزدیک به ما. با صدای انفجار سوم، شیشه ها شکستن و ترکش های ریز وارد اتاق کنترل شدن. اون زمان مطمئن شدیم، واحد ما رو دارن می زنن.

پیش از حمله به دستور واحد HSC، جلوی بخش بهره برداری یک محیط ایمنی آماده شده بود که در زمان بحران نیروها آنجا پناه بگیرند. رحمانی زاده هم طبق دستورالعمل های شرکت باید همه نیروها را به محیط امن می فرستاد، چون هر لحظه امکان داشت، ساختمان اتاق کنترل نیز بمباران شود. او چندین بار فریاد زد: همگی بیرون. همگی بیرون. در این فاصله اتاق کنترل پر از دود شد. رحمانی زاده به سختی اطرافش را می دید. دو نفر از نیروهایش به زمین افتادند که به کمک بقیه بلند شدند و به سمت درب خروج دویدند.

رحمانی زاده گفت: اون روز همه، جز دو، سه نفر از تیم ابزار دقیق که اونها هم اتاقشون رو امن تر می دیدن، همونجا پناه گرفتن؛ بعد از بمباران فهمیدم، اونها در اتاقشون موندن.

وقتی رحمانی زاده و بقیه تیم از ساختمان اتاق کنترل خارج می شوند، بمباران مُدول های واحد آنها شروع می شود. اول مُدول یک و بعد از چند ثانیه مُدول دو و سه . رحمانی زاده درباره لحظه فرارشان در محوطه گفت: ترکشای مُدول ها از کنارمون رد می شد، ولی به کسی نمی خورد. مثل تو فیلما یه سری چیزایی از این ور و اون ور آدما رد میشه، ولی بهشون نمی خوره. اون روز واقعا، خدا خواست ما هیچیمون نشه. البته سه نفر از بچه هامون آسیب دیدن، ولی خوشبختانه خیلی جزیی مثل آرنج و موچ پاشون. خودم دستم آسیب دید، ولی نه به خاطر ترکشا، به خاطر اینکه موقع دویدن لیز خوردم.

رحمانی زاده ادامه داد: اون روز صدا خیلی زیاد بود. من تا اون لحظه همچین صدایی نشنیده بودم. بمباران دیده بودم، ولی این صدا آنقدر حجم و فرکانسش زیاد بود که انگار صدا از داخل بدنم رد می شد. صداش خیلی زیاد بود...ما فقط می دویدیم به سمت رختکنِ بچه های سایت، اونجا تنها جایی بود که ما می تونستیم پشت اون سنگر بگیریم. رفتیم پشتِ یه سری ماشین آلاتی که جلوی رختکن بودن، اونجا لودر و کامیون ایستاده بود. اونجا نزدیک ترین مکان امن بود. ما پریدیم پشت اونها. آنها برخلاف جهت دود و آتش می دویدند تا از جهنم رها شوند، ولی این فرار فایده ای نداشت. رحمانی زاده گفت: چند ثانیه پشت اون ماشینا وایستادیم ولی اونجا هم تیکه های نسوز و آهن گداخته می افتادن زیر پامون. این مواد توی کوره های خودمون بودن که با انفجار می ریختن بیرون. به بچه ها گفتم بریم، پشت رختکن، اونجا حداقل میشه بیشتر موند.

صدای جنگنده ها فضا را پر کرده بود، ولی آنها جنگنده ها را نمی دیدند. رحمانی زاده و نیروهایش، پشت دیوار رختکن شیفت سرویس نشستند تا نفسی تازه کنند. صدای جنگنده دور نمی شد. پس از کمی نفس گرفتن به سمت درب کارگاه مرکزی حرکت کردند و خوابیدند روی چمن های تا ترکشی به آنها نخورد یا کمتر بخورد. نفس نفس می زدند؛ هر لحظه امکان داشت، بخش دیگری را بزند، گندله سازی یا کارگاه مرکزی. چند دقیقه ای گذشت، صدای جنگنده دور و دور تر شد.

وقتی از روی چمن ها بلند شدند، دیدند تمام واحد پر از دود شده است. او گفت: چند دقیقه ای طول کشید تا دود رفت. وقتی هوا صاف تر شد، دیدیم دو تا از کوره ها دیگه وجود ندارن. شافت کوره ((Shaft Furnace- بخش عمودی یا استوانه ای کوره - دیگه نیست. صحنه خیلی بدی بود. من اصلا باورم نمی شد، این کوره ها با ارتفاع 70 متری از بین برن. به گفته رحمانی زاده فقط داخل کوره ها 650 تن مواد گندله و اسفنجی بود.

او زمانی که دید مُدول یک و دو همچون چوب کبریتی خم شده و افتاده بودند، شوکه شده بود. رحمانی زاده گفت: آن لحظه همه شل شدیم و افتادیم روی زمین؛ بچه های حراست و آتش نشانی هم اومدن، اونها گفتن باید شرکت سریع تخلیه شه. ما خسته و زخمی، با حال بد و اشک توی چشم

آروم، آروم تا درب شماره یک رفتیم بیرون. اونجا بچه ها دوباره نشستن و گریه و زاری کردن. منم گریه کردم. لحظه های خیلی سختی بود.

محمود رحمانی زاده، مسوول شیفت بهره برداری از جمله کسانی بود که سال های زیادی از زندگیش را در فولاد خوزستان گذرانده. هنوز بیست و یک سالش پر نشده بود که وارد فولاد اهواز شد. روزها و شب های زیادی را از پله های مُدول ها بالا و پایین رفته بود تا به کوره و بقیه تجهیزات آن سرکشی کند. 21 سال از بهترین سال های عمرش را آنجا سپری کرده بود. از نگاه او هر مُدول مثل یکی از بچه هایش بودند که قد کشیده بودند.

رحمانی زاده پشت یک میز بزرگ جلسه که روی آن چند لیوان یکبار مصرف، چند بطری آب معدنی و یک بسته دستمال کاغذی چیده شده بود، نشسته است، درباره آرزوهای از دست رفته اش گفت: داده های مُدول های زیر دستم رو با تمام جزییات می دونستم و همیشه به این فکر می کردم که چه کار کنیم تا ظرفیت تولید بیشتر بشه. چه کار کنیم که هیچ وقت کار متوقف نشه. می دونید، ما عید نوروز، تاسوعا، عاشورا و ماه رمضان همش اینجا بودیم. ما این سازه ها و تجهیزات رو به قول یکی از همکارا بیشتر از زن و بچه هامون می دیدیم. برای همین خیلی سخت بود وقتی دیدیم، مُدول هایی که برای سانتی متر به سانتی مترش حساس بودیم، اینجوری آوار شده و اومده پایین.

محمود رحمانی زاده با سمت سازمانی مسوول شیفت بهره برداری، عملا مدیر واحد در ساعات غیر اداری بود که مسوولیت تمام اتفاق های که در شیفت می افتد را بر عهده داشت. پیش از حمله در هر شیفت بهره برداری واحد احیاء دو همان واحدیی که مُدول های یک، دو و سه در آن قرار دارند، حدود 25 نفر نیروی بهره بردار به صورت مستقیم کار می کردند. از تیم بهره برداری حدود 8 تا 9 نفر در اتاق کنترل پشت سیستم ها بودند و بین 12 تا 13 نفر در سایت. در واحد نت یعنی گروه برق ، مکانیک و ابزار دقیق هم حدود 10 نفر بودند که آنها براساس هر ارجاعی از سمت گروه بهره بردار وارد سایت می شدند تا نواقص پیش آمده را برطرف کنند.

رحمانی زاده خشکش زده بود مثل مجسمه، فقط لب هایش تکان می خورد: اون لحظه ها شبیه یک کابوس بود برای ما. واقعا هیچ کس باورش نمی شد، همچین اتفاقی بیفته. الان هم خیلی هامون نتونستیم باهاش کنار بیاییم. هر روز که میاییم توی سایت و این صحنه ها رو می بینیم، انگار دوباره همون روز برامون تکرار میشه. اصلا این داغ برامون عادی نشده، هنوز همون قدر تازه، انگار سرد نمی شه.

فقط جای شکرش باقیه که برای کسی اتفاق جانی نیفتاد. نمی دانم چه شد، انگار همه چیز دست به دست هم داد که برای کسی اتفاقی نیفته. اگه تو لحظه حمله، کسی داخل خود سایت یا نزدیک محل اصابت بود، قطعا الان شرایط متفاوت بود. همین ساختمونی که الان توش نشستیم، یعنی دفتر مدیر بخش، هم آسیب دید. خدا رو شکر اون روز منشی مدیر سرِ کار نبود. یک لوله کامل وارد ساختمون شده بود. بچه ها بعدا ساختمون رو تعمیر کردن.

حال روحی رحمانی زاده، مسوول شیفت بهره برداری واحد احیاء دو ، حدود 4 روز بعد از حادثه همچنان خیلی بد بود. او نتوانسته بود، خودش را پیدا کند. دوست نداشت با کسی صحبت کند. تمام تماس های تلفنی آن روزهای اول را همسرش پاسخ می داد. در همان روزها به توصیه همسرش به درمانگاه مجتمع 200 دستگاه، مجتمع محل سکونتشان می رود تا بتواند با داروهای اعصاب کمی حالش بهتر شود.

با هر بار به هم خوردن در خونه یا باز و بسته شدن تراس، به هم می ریختم. برای همین رفتم از درمانگاه قرص اعصاب گرفتم. حدود ده روز بعد از حمله کم کم به خودم اومدم. تقریبا سه هفته بعد از بمباران هم برگشتم سرکار. فکر کنم، 20 روز بعد حمله بود که مدیر واحدمون تماس گرفتن و گفتن یه مخزنی هست که باید تخلیه بشه.

او به همراه جمعی از همکارانش باید مخزن سیلوهای چهارگانه اسفنجی را تخلیه می کرد. آهن اسفنجی با گاز ازت که گازی خنثی است، نسبت به محیط ایزوله می شود. اگر ازت به آهن اسفنجی نرسد و با اکسیژن تماس پیدا کند، فعال می شود، آتش می گیرد .اگر حجم آهن اسفنجی زیاد باشد، انفجارهای پی در پی را رقم می زند. رحمانی زاده گفت: گاز ازت قطع شده بود و آن حالت ایزوله از بین رفته بود. به همین دلیل باید مواد را تخلیه می کردیم. اما نتونستیم اونها رو تخلیه کنیم. البته بعدش یه سری ایمن سازی هایی رو انجام دادیم تا جلوی انفجار رو بگیریم و امیدواریم اتفاقی نیفته. اما اگر بعدا منفجر هم بشه، ما فقط مواد داخل سیلوها رو از دست می دیم و البته سیلو تخریب میشه.

او زمانی که به شرکت برمی گردد؛ می بیند همکارانش ساختمان اتاق کنترل را تمیز کرده و همه چیز را پلاستیک کشیده بودند. مسوولیت رحمانی زاده بعد از حمله، انجام امور مرتبط با راه اندازی دوباره و آوار برداری و کارهایی از این دست است. او و تیم کوچک ترش مسوول نظارت بر ایمنی بر کارها نیز هستند. در مجموعه آنها وضعیت گروه تعمیرات فرق می کند. رحمانی زاده گفت: بچه های تعمیرات هم کم کم مشغول به کار شدن، اونها تو واحدهای جانبی که راه اندازی میشن کار می کنن. طبق اظهارات رحمانی زاده در حال حاضر 50 درصد از نیروهای شرکت سرکار آمدند.

واحدهای ما خیلی خسارت دیدن. دشمن می دونست کجا رو بزنه که بیشترین خسارت رو به بار بیاره. اگر کوره ها رو دیده باشید، متوجه شدید که تو کوره ها محل اتصال ریفرمر به شافت کوره آسیب دیده یعنی قلب کارخونه. راه اندازی دوباره چنین بخشی اصلا کار ساده ای نیست، چون بخش های اصلی فقط آسیب ندیدن، ترکش به بخش های دیگر هم اصابت کرده و اونها رو تخریب کرده.

رحمانی زاده در مورد زمان تقریبی راه اندازی واحدها اطلاعات دقیقی ندارد، اما تاکید کرد: فعلا با توجه به حجم خسارتی که وارد شده، راه اندازی به اون معنایی که همه انتظارش رو دارن، امکان پذیر نیست. اگر هم الان کاری در حال انجام باشه، بیشتر در حد پیش راه اندازی هست. ان شاءالله اگر بودجه تامین شه و شرایط فراهم، بتونیم دوباره، مثل قبل کار رو از سر بگیریم.

روایت دوم

با جواد نواصریان، معاون شیفت بهره برداری از طریق رحمانی زاده آشنا شدم. یکی دیگر از شاهدان جهنم فولاد خوزستان. جواد نواصریان، در اتاق کنترل، کاردان تولید در واحد احیاء دو است. او نیز 22 سال از عمرش را در فولاد خوزستان گذرانده بود. زمانی که به فولاد حمله شد، نواصریان به عنوان مسوول اتاق کنترل، تازه شیفت را تحویل گرفته بود و شروع به مطالعه گزارش های شیفت صبح کرده بود. با او در محوطه احیاء دو صحبت کردم. بوی گوگرد تمام فضا را پر کرده بود، گندله سازی یکسره کار می کرد.

از نواصریان درباره اینکه آن روز و روزهای قبل هشداری دریافت کرده بودند یا نه؟ پرسیدم. او گفت: قبل از حمله هیچ هشداری دریافت نکردیم، وقتی هم جنگنده بالای سر ما اومد، متوجه نشدیم. دور تا دور اینجا پادگانِ؛ برای همین ما همش صدای انفجار می شنیدیم. آن روز تقریبا 5 دقیقه بعد از تحویل شیفت، داشتیم دفاتر رو می خوندیم؛ گزارش های شیفت قبل رو، صدای انفجار شنیدیم. صدا نه دور بود نه خیلی نزدیک. اینجا لرزید، ولی خیلی کم، فهمیدیم خود شرکت رو زدن. یکی از بچه ها از اتاق کنترل رفت بیرون ببینه چه خبره، وقتی برگشت، گفت: احتمالا فولادسازی رو زدن. بلافاصله بعد یه انفجار دیگه. این بار خیلی نزدیک تر بود. کل ساختمون اتاق کنترل شروع کرد به لرزیدن، یه مقدار از سقف کاذب اتاق کنترل ریخت. بعد از انفجار دوم، از اتاق کنترل اومدیم بیرون. در همان حین زمزم دو و سه رو زدن. بعد هم واحد خودمان بمبارون شد، متاسفانه. ظاهرا با موشک می زدند؛ انگار از یه فاصله دورتر زده بودن. وقتی از اتاق کنترل زدیم بیرون، اینجا چند تا کانکس بود، من و یکی از همکارا سریع دویدیم تا خودمون رو برسونیم، پشت کانکس ها.

آن روزها شرکت، نیروهای سایت را هم 50 درصد کرده بود. نواصریان، رحمانی زاده و بقیه گروه به علاوه آبدارچی کلا 6 نفر بودند. موقع حمله، بعضی از بچه ها تونستن دورتر برن. اینجا چند تا کمپرسی و لودر بود، اونها خودشون رو انداخته بودن پشت همین تجهیزات. من و یکی از بچه ها که دیرتر از همه اومدیم بیرون، فقط تونستیم خودمونو بندازیم پشت همین کانکس ها. تو اون لحظه کل این فضا سیاه شده بود، همش دوده و نرمه مواد بود. نرمه ، آهن های ریزی به شکل پودرند. داخل کوره پر مواد بود، وقتی تکون خورده با اصطکاکش، نرمه شکل گرفت. موقع انفجار همه اونها پخش شدن، گندله و آجر نسوز خود بدنه کوره هم اینجا پر بود. اینجا سیاه بود.

نواصریان که از جنهم جان سالم به در برده بود، توضیح داد: چند دقیقه ای طول کشید تا صداها بخوابه؛ وقتی صداها خوابید و هوا کمی تمیزتر شد. یعنی نرمه و بقیه مواد پراکنده رو زمین نشست. مسوول شیفت ما که یه خورده از اینجا دور بود، بهم زنگ زد. گفت: کجایی؟ گفتم: والا یه جایی با یکی از بچه ها پیدا کردم، خودمونو قایم کردیم. گفت: سالمین؟ گفتم: آره، خدا را شکر سالمیم، اتفاقی نیفتاده.

جواد نواصریان، مسوول اتاق کنترل آن روز یکی از مجروحان حادثه بود. اما خودش خبر نداشت. گندله هایی که از داخل کوره به بیرون پرتاب شده بودند با حرارتی حدود 400 الی 500 درجه روی شانه های او خوابیده بودند. او گفت: اون لحظه هیچی حس نمی کردم، استرس و فشار عصبی که بهم وارد شده بود، حسم رو گرفته بود. وقتی رفتم خونه زیر دوش، وقتی آب می ریخت رو شونم، تازه اون رو حس کردم، تازه متوجه شدم چی شده. همکارش هم با تکه های آجرنسوز آسیب دیده بود. نواصریان گفت: یه مقدار آجر نسوز خورده بود به آرنج همکارم، اونم دچار سوختگی شده بود، اما سطحی. بعد از تماس مسوول شیفت، رفتیم سمت بقیه همکارا. بعدشم همگی رفتیم، سمت درب یک.

همانجا حراست به همه اعلام کرد که شرایط اضطراری است و باید شرکت را ترک کنند. نواصریان گفت: همه با همون وضع رفتیم، سمت خونه هامون. اون روز خیلی اضطراب داشتم، همه اضطراب داشتن، در موقعیتی قرار گرفته بودیم که برای اولین بار تجربه می کردیم. ترسیده بودیم.

نواصریان در بخشی از روایتش خدا را شکر می کند که حمله زمانی اتفاق افتاد که شیفت کاری در حال تغییر بود. وقتی شیفت کاری شروع می شود، در سایت حدود 10 تا 12 نفر پرسنل مستقر هستند. این گروه در یک اتاق شیشه ای که تقریبا چهار، پنج متر با کوره ها فاصله دارد، مستقر هستند.

او گفت: اگر تو شیفت بودیم و بچه ها در اتاق شیشه ای بودن، موج انفجار، آهن اسفنجی ، گندله و آجر نسوزایی که پرت می شدن و به این شیشه ها می خوردن، چی می شد؟! اصلا فرض کن، همون لحظه یه نفر بالای کوره بود، قطعا کسی زنده نمی موند. هر کوره یک اپراتور تو سایت داره، اون اپراتور اول شیفت میاد، همه مجموعه رو چک و بررسی می کنه تا اگر اشکالی باشه، قبل کار رفع بشه. بعضی اوقات آتش سوزی پیش میاد، نشتی گاز هست. همه اینها رو بچه ها همیشه اول شیفت چک می کنن، برطرف می کنیم و بعد کار شروع میشه.

مسوول اتاق کنترل و سایر تیم بعد از یک ماه برگشتند سایت. او گفت: وقتی برگشتم و سایت رو دیدم، خیلی ناامید شدم. من اینجا کلی با این شرکت با این واحد، خاطره دارم. کلی در این طبقات بالا و پایین رفتم. قبلا در اینجا وقتی تجهیزات خاموش می شد، دیگه عملا موندنمون تو اتاق کنترل فایده نداشت، برای همین یه وقتایی پیش میومد، می رفتیم بالا پیش بچه ها و تو تعمیرات کمکشون می کردیم. وقتی دیدیم همه طبقات افتادن روی زمین، تمام تجهیزات خراب شدن، حقیقتش حالم خیلی بد شد.

گفت وگو با نواصریان را به علت تعجیل میزبان سریع به پایان رساندم. اما از او قول می گیرم که روز یکشنبه صبح مرا به اتاق کنترل شیشه ای ببرد تا از آنجا بهتر بتوانم روایتم را بنویسم.

روایت سوم

وقتی وارد بخش احیاء دو یعنی جایی که مُدول های 3-2-1 از آنجا مدیریت می شد، شدیم. در یک قالب بسته، هیچ اثری از تخریب دیده نمی شد. تمام خیابان ها، راهروها و پله هایی که از آن بالا می رفتیم، تقریبا شبیه آنچه بود که سال 1401 دیده بودم. در حالی که با حمله، بارانی از تکه های آجرهای نسوز ، خرده های آهن و ترکش های موشک در آسمان فولاد خوزستان دیده شده بود. بعد از بمباران، در سایت به فاصله نیم متر هم جای خالی روی زمین نبود که نیروهای سایت بتوانند راه بروند. همه جا مملو از تکه های آهن، آجر نسوز و ... بود.

روز شنبه، اولین و تنها مکانی که اجازه بازدید داشتیم، بخش احیاء دو بود. آن روز اسعد کیخسروی، سرپرست تولید احیاء ، زیر آفتاب سوزان اهواز، در ارتفاع 12 متری از زمین، در راهروهای آهنی منتهی به مُدول 2 ایستاد و با زبان فنی اتفاقات آن روز را شرح داد. نگاهش به زمزم یک است که در مجاورت مُدول 3 قرار دارد؛ اینجا موشک دقیقا خورده، بالای ورودی لاین تاپ گس (Top Gas Line) کوره یا همان ورودی خط انتقال گاز کوره. موشک کوره رو کامل شکافته، ساختار- structure - رو جابه جا کرده، کوره رو هم جابه جا کرده. قسمتی از لاین باستل (Bustle Line) رو هم تخریب کرده. یعنی قسمتی از خط انتقال هوای داغ کوره تخریب شده.

او در ادامه صحبتش به مُدول 3 که کارگران در حال کار کردن در آن بودند، اشاره کرد و با همان اصطلاحات تخصصی توضیح داد: در مُدول 3 ، موشک با ارتفاع (elevation) پایین تری خورده و اینجا دیگه هیچی از لاین باستل باقی نمونده. دقیقا همون محل ورود لاین باستل به کوره، کامل تخریب شده. کوره هم کلا تخریب و ساختارش - structure - کاملا از بین رفته. میزان خسارتی که به این مُدول وارد شده، واقعا بسیار گسترده است. فقط کوره ناگهان فرو نریخته (not collapse). برای اینکه این اتفاق نیفته و بعدا بتونیم عملیات بازسازی رو انجام بدیم، یک پروژه مقاوم سازی موقت اجرا شده. این پروژه فقط برای اینه که مقدمات بازسازی فراهم بشه، چون کوره مُدول 3 حدود 12 سانتی متر جابه جا شده بود و به سمت غرب خم شده. احتمال کلپس کردنش (collapse) وجود داشت، اما با این ساپورت و مقاوم سازی، فعلا نگه داشته شده.

بوی گوگرد در فضا پیچیده است. بوی گوگرد از همان ورودی سایت به مشام می رسد و هر کسی که عادت داشت و نداشت را اذیت می کرد. او بی اهمیت به بوی گوگرد توضیح داد: به خاطر همین اتفاق ها، باندهای ورودی سه تا از کوره هامون از سمت کوره شماره 2 به کوره شماره 3 کاملا از بین رفته و داخل ناحیه اصطلاحا دمش هوا (Blower Area) افتاده. امروز می خوایم اون قسمت رو بهره برداری کنیم.

در قاب باز، اگر نگاه فنی هم نداشته باشید، یک کوه آهن فروریخته نگاهتان را جلب می کند. آهن های خفته ای که چشم را می آزارد و دل را به درد می آورد. او به دو کوره خوابیده سمت چپ مان اشاره کرد و با همان زبان تخصصی ادامه داد: مُدول های 1 و 2 کلا کلپس کردن (collapse). اون سازه ها نیز زمانی با ارتفاعی نزدیک به 70 متر، درست مانند سازه ای که الان می بینید، بودن؛ ولی کامل اومدن پایین، آوار شدن و از بین رفتن. میزان دقیق خسارت مُدول های 1 و 2 هنوز مشخص نیست. تا آواربرداری انجام نشه، میزان خسارت دقیق مشخص نمیشه. ولی چیزی که الان با قطعیت می تونیم بگیم اینه که کوره ها و Blower Area در مُدول های 1 و 2 به طور کامل تخریب شدن. مُدول 3 ، چون احتمالا ضربه کمتری خورده یا زاویه برخورد موشک متفاوت بوده، کلپس نکرده و فعلا تونستیم نگهش داریم.

در صدای اسعد کیخسروی می شد، افسوس را شنید، کمی از واژگان فنی دور شد و ادامه داد: کوره جایی که گندله تبدیل به آهن اسفنجی میشه. در واقع کل مسیر تولید، یعنی فرآیند استحاله ای که روی گندله انجام میشه، داخل همین کوره اتفاق می افته. دمای داخل کوره حدود 700 تا 800 درجه است. داخلش هم کاملا نسوز و نسوزکاری شده.

لحظه انفجار را کیخسروی در فیلم های مدار بسته باقیمانده از آن روز دیده بود. با برخورد موشک به مُدول ها ، انفجار نخست رخ می دهد. بعد از چند ثانیه گازهای داخل کوره در مُدول 3 و زمزم 1 ، انفجار بعدی را پدید می آورند. از نگاه او به احتمال قوی بخش زیادی از خسارتی که به مجموعه وارد شده، ناشی از انفجارهای دوم بوده، چون داخل آنها گاز مونوکسیدکربن (CO) و هیدروژن (H₂) وجود داشته. از کنار یکی از لاین های باستل یا همان لوله های عظیمی که به سمت کوره می رفت، رد شدیم. سرپرست احیاء، در مورد مسیر تولید این بار هم به زبان فنی گفت: ما گاز طبیعی رو به همراه مقداری دی اکسیدکربن و بخار آب، داخل ریفرمر به گاز مونوکسیدکربن و هیدروژن تبدیل می کنیم. بعد مونوکسیدکربن و هیدروژن را از طریق این لاین های باستل به داخل کوره منتقل می کنیم.

وظیفه مونوکسیدکربن و هیدروژن اینه که در دمای بالا اکسید آهن رو به آهن خالص تبدیل کنن. گندله ای که عرض می کنم، در واقع همون اکسید آهن و محصول نهایی ما آهن خالصه، یعنی آهن اسفنجی . اتفاقی که داخل کوره و در دمای حدود 800 تا 850 درجه می افته، اینه که اکسیژن از اکسید آهن گرفته میشه و محصولی که از پایین کوره تخلیه میشه، آهن اسفنجیه . از نظر ماهیت، آهنه، ولی هنوز به صورت جامده و بعدا خوراک کوره های ذوب و قوس میشه. طبق اظهارات اسعد کیخسروی، بودجه ای که هر کوره برای بازسازی به آن نیاز دارد، رقمی حدود 120 میلیون یورو است. رقمی که شرکت می توانست با آن ساخت یک نیروگاه خورشیدی 100 تا 200 مگاواتی را در دستور کار قرار دهد یا یک بیمارستان حدود 40 هزار تخت خوابی برای مردم اهواز بسازد. البته 120 میلیون یوروی بازسازی جز هزینه ای است که برای پروژه بزرگ آواربرداری مُدول های یک و دو باید هزینه شود. سرپرست تولید احیاء توضیح داد: در مُدول 2و1 اول باید آواربرداری کنیم، برسیم به فونداسیون و بعد از فونداسیون دوباره ساخت رو از اول شروع کنیم. او در حین بازدید به ترکش هایی که لوله های عظیم (باستل ها) را تخریب کرده بودند، اشاره کرد و به روز حادثه برگشت و گفت: زمان حمله، شیفت صبح برای استراحت رفته بودن و شیفت عصر هم هنوز کامل مستقر نشده بودن. فقط یکی، دو نفر توی راهروها و خیابون های اطراف بودن که واقعا به طور معجزه آسایی جون سالم به در بردن.

در حین گفت وگو با اسعد کیخسروی، حمید سیاح پور، مسوول HSE پروژه مُدول 3 وارد راهروهای آهنی شد. او اعلام کرد: می تونید جلوتر برین؛ بقیه راه هم ایمن هست. اما میزبان - روابط عمومی - مخالف این بود که به سمت کارگرانی که در حال انجام کار در مُدول 3 هستند، برویم و با آنها گفت وگو کنم. اعلام شد: آنها حرفی برای گفتن ندارن، نیروهای شرکت نیستن و فقط به صورت پروژه ای اونجا کار می کنن. در واقع آنها پس از حادثه در تیم عملیات آواربرداری و بازسازی مُدول 3 به کار گرفته شده بودند. هر مُدول یک پیمانکار جدا برای آواربرداری و مقاوم سازی دارد. البته تیم آواربرداری برای مُدول 2 و1 - در زمان بازدید از سایت- هنوز مشخص نشده بود.

سیاح پور در صحبت هایش به موضوع مقاوم سازی مُدول 3 اشاره و پیش بینی کرد، زمستان 1405، بازسازی این مُدول به پایان برسد.

از آخرین نقطه ای که اجازه مشاهده سازه مُدول 3 را داشتیم، برگشتیم تا به راهروهای آهنی مقابل مُدول 2 برویم. کیخسروی، 26 سال است مستقیم در این بخش کار می کند. او وقتی برای اولین بار پس از حمله وارد سایت می شود؛ حال غریبی پیدا می کند که قادر به بیانش نیست. از 1379، از پله های بلند و باریک بخش احیاء بالا و پایین رفته. در گرمای بالای 60 درجه در راهروهای آهنی قدم برداشته و به کوره ها سر زده است. کیخسروی لحظه حمله اینجا نبود، وقتی که وارد شرکت می شود، می بیند، دو کوره حتی از فاصله دور هم محو شدند. او در توصیف حالش گفت: چی بگم؟ اینجا مثل خونه پدریم بود که خراب شده. خرابش کردن.

برخلاف او که به سرعت پله ها را به سمت پایین می رفت، آرام حرکت کردم، پرسیدم: الان کلا هیچ کدوم از بخش ها فعال نیست؟ ؛ او گفت: نه، فعلا فقط پاکسازی انجام میشه. تقریبا زمزم دو و سه به همان شدت مُدول 3 آسیب دیده، اما بازسازی زمزم 3و 2 تقریبا از همان اردیبهشت شروع شد. شاهدها گفتند، اول فولادسازی تخریب می شود. فولادسازی را وقتی از بخش احیاء نگاه کنید؛ نمای سالم سوله را می توانید ببینید. ولی عملا هیچ چیزی از آن سالم نمانده است. یکی از کارکنان روابط عمومی گفت: سقف دفرمه شده و همه ورق های سقف همچون گوشواره ای آویزان شدن.

فیلم های دوربین مداربسته شرکت نشان می دهد، بعد از فولاد سازی ، بخش احیاء کامل بمباران می شود.

در هر شیفت احیاء حدود 70 نفر مشغول به کار بودند. روزکارها تقریبا 15 نفر بودند، علاوه بر آنهایی که مستقیم کار فرآیندی می کردند. در حوزه حمل مواد هم 25 نفر کار می کردند که اکثرا این روزها بیکار هستند. جز گروهی که مسوول پروژه های جدید هستند؛ پروژه های آواربرداری و بازسازی. در هر گوشه از بخش احیاء که راه می روید؛ صدایی همچون یک سوت ممتد به گوش می رسد. صدایی که در حالت عادی آزار دهنده است. اما آن روز صدای گندله سازی تنها صدای زنده فولاد خوزستان بود. صدایی که برای گوش مخاطبانش دلنواز تر از هر آوازی بود.

از اسعد کیخسروی همچون بقیه در مورد اینکه حملات به فولاد خوزستان چقدر با برنامه و دقیق بوده است، سوال کردم؟ او گفت: حتی اگر فقط دیفرمر را می زد، ما می تونستیم ظرف دو ماه همه رو جمع کنیم. اما کوره ها کار زیادی می بره. احتمالا هدف نیز همین بود که زمان زیادی برای بازسازی صرف شه و عملا زمان زیادی تولید بخوابه. وقتی از کنار سازه های روی زمین مُدول دو حرکت کردیم، کیخسروی به نقاط آسیب دیده تجهیزات کف هم اشاره کرد و گفت: نگاه کنید، ببینید مشخص نیست این تکه نسوز کوره از کجا اومده و چطور اینجا افتاده، واقعا خدا می دونه. به گفته او مشخص نیست بخشی از سازه ها دقیقا با چه چیزی و چگونه آسیب دیدند. وقتی از کنار یکی از مخزن های ازت (نیتروژن) رد شدیم، او در واکنش به خطر انفجار مخازن ازت در پی حمله ها گفت: مخزن های ازت تحت فشار هستن و ما خیلی نگران اونها نبودیم. ما نگران کارخانه اکسیژن بودیم که نزدیک فولادسازی بود، چون اگر اونجا را می زد به شعاع 5 کیلومتر همه چیز نابود می شد. ولی خوشبختانه اونجا رو سریع تخلیه کردن.

پس از پایان بازدید این بخش، درخواستم برای بازدید از گندله سازی را مطرح کردم. روابط عمومی آن را رد کرد. گفته شد: HSC اجازه نمیده. دلیلی تکراری برای ورود به هر نقطه ممنوعه.

روایت چهارم

زن جوانی که سال ها در یکی از خانه های سازمانی فولاد خوزستان زندگی می کند درباره روز حادثه گفت: حمله، حوالی چهار بعدازظهر 7 فروردین بود، برای همین شرکت نبودم. هیچ کدوم از کارکنان دفتری شرکت نبودن، تعطیلات نوروزی بود. ولی وقتی فولاد رو زدن، آنقدر زمین بد لرزید که احساس کردم، زمین از زیر پام خالی شده و روی هوا معلقم. چند دقیقه بعد از حمله اومدم بیرون، همه در محوطه مجتمع و خیابان جمع شده بودن. آن روز پسر یکی از همسایه هامون شیفت بود. خانواده اون هم ریخته بودن بیرون. حال همشون بد بود. برادرم به پسرشون زنگ زد، پسر همسایه مون گریه می کرد، گفته بود: زنده ام؛ فقط بگو زنده ام .

زن جوان دیده بود که بسیاری از همکارانش همان لحظه به سمت سایت رفتند. اما خودش همانجا ماند. احتمال می داد که اجازه ورود به او را ندهند، بعدها شنید که محوطه بیرون شرکت نیروهای امنیتی مستقر بودند و اجازه ورود به کسی را نمی دادند.

او که نمی خواست نامش فاش شود، خارج از ساعت اداری شرکت، گفت: در جنگ دوازده روزه هم به اینجا حمله شد. اون موقع با پهپاد به شرکت و پادگان بزرگ اهواز حمله کردن. وقتی شرکت رو زدن ما سرکار بودیم. یکی از پهپادها درب یک و اون یکی درب سه افتاد، کنار دفتر مدیرعامل. چند دقیقه بعد از اون حمله، شرکت همه ما رو مرخص کرد.

اون زمان پدافند اهواز خیلی قوی بود. ولی این دفعه نه. نمی دونم پدافندهای اهواز و زدن یا از کار انداختن. در این دوره خیلی راحت آسمون اهواز در اختیار امریکایی ها و اسراییلی ها بود.

جنگ ایران و عراق هم اینجا رو زدن. اون موقع من نبودم، ولی مامانم تعریف می کنه؛ اون موقع وقتی جنگنده ها می اومدن، کل زمین می لرزید. مردم از صدای جنگنده ها فرار می کردن. مامانم میگه: جنگ شماها خیلی باکلاسه، جنگنده وقتی میاد کامل پایین، تازه صداش رو می شنوین. ولی اون موقع ها، توی آسمون فقط یه خط سفید دیده می شد که می فهمیدیم جنگنده اومده، ولی همون با صداش کل زمین رو به لرزه در می آورد. آن موقع تازه می فهمیدن که می خواد مهماتش رو خالی کنه.

او به سال 1405 برگشت و در مورد خاطرات جنگ اخیر گفت: تقریبا یکی، دو هفته قبل از حمله به فولاد، در یکی از حمله ها به اهواز، شیشه و قاب پنجره اتاق دوستم وسط اتاقش افتاده بود. از همون موقع به مامانم گفتم، پنجره ها رو نبندیم، برای همین اون روز شیشه هامون نشکست. زن جوان جزو نیروهای شرکتی بود که دو ماه کامل در تعطیلات اجباری به سر می برد. با شروع جنگ در 9 اسفند 1404، تعطیلات اجباری شروع می شود. فروردین هم آنها اجازه ورود به شرکت نداشتند. از نیمه اردیبهشت کارکنان دفتری به سرکار می آیند. البته نه همه. ابتدا اعلام شده بود، 30 درصد در شرکت حضور پیدا کنند و سپس تعداد نیروها به 50 درصد رسید.

روایت پنجم

جنگنده های امریکا و اسراییل بعد از حمله به فولاد در آسمون اهواز می گشتند، شاید حدود دو ساعت. انگار قصد نداشتند، برن. این بخشی از صحبت های یکی دیگر از کارکنان شرکت است که نمی خواست نامش فاش شود. او گفت: جنگنده هاشون پیشرفته است. هر کشوری غیر از ایران بود، دو، سه روزه، طبق آمار خود امریکا، سقوط می کرد. ایران هم کشور وسیعیه، هم نیروهای زیادی داره، به این سادگی نمی تونن بگیرنش. خودِ من برای جان فدا ، مثل همه ثبت نام کردم که اگر زمینی بیان جلوشون وایسم.

روایت ششم

دوستم اینجا توی بخش تعمیرات مکانیکال کار می کنه. اون روز، شیفت خودش نبود، شیفت همکاراش بود. بعد حمله هر چی با همکاراش تماس می گرفت، کسی جواب نمی داد، واقعا نگرانشون شده بود. یکی از فامیل های خودم توی اوکسین کار می کرد، روبه روی اینجا. ظاهرا شدت انفجار، هم از نظر صدا و هم لرزه ، خیلی زیاد بوده. خودم اون روز متوجه انفجار نشدم؛ خونه ما حدود نیم ساعت با اینجا فاصله داره. ولی اونایی که توی 200 دستگاه بودن، کاملا متوجه شدن. اونا حتی لرزه رو احساس کردن و ترسیده بودن. این بخشی از روایت مرد جوانی بود که او نیز به عنوان راننده در شرکت فعالیت می کرد. روز اول بعد از اینکه به ناچار از شرکت خارج شدم با او به یکی از هتل های اهواز رفتم. او در مسیر ادامه داد: بعدا شنیدم، ظاهرا حدود 15، 16 نفر زخمی شده بودن. یه سریاشون آسیب جدی دیده بودن و یه سری کمتر. یه سری رو هم موج انفجار گرفته بود. خدا رو شکر کسی کشته نشده بود، فقط همون چیزی رو می گم که شنیدم. می گفتن خسارت جانی نداشتیم... او ادامه داد: در کل، نگرانی همه این بود که نکنه کسی کشته شده باشه یا شرکت آسیب جدی دیده باشه. بالاخره اینجا یه بنگاه اقتصادی خیلی بزرگه، فکر کنم 17 هزار تا پرسنل داره. یکی از نگرانی های همه این بود که بیکار نشن. البته بعد از اینکه فهمیدیم، خسارت جانی نداریم، اگر اینجا مثل فولاد مبارکه آسیب جدی می دید چی کار باید می کرد.

روایت هفتم

اون مدتی که شرکت تعطیل بود، فقط حقوق پایه مون رو می گرفتیم. شرکت یه لطف هایی هم کرده بود، مثلا مالیات کم نکرد. با بانک ها هماهنگ کرده بود که قسط ها رو کم نکنن و خلاصه تو این یکی، دو ماه کمکمون کردن. این بخشی از اظهارات یکی از کارگران شرکت بود که تمایلی نداشت اسمی از او برده شود.

پس از حمله اخباری مبنی بر اخراج گسترده نیروی انسانی در فولاد خوزستان و فولاد مبارکه منتشر شد. اخباری که پس از آن از سوی شرکت های خوزستان و مبارکه تکذیب شد. یکی از نیروهای دفتری شرکت در مورد ماجرای اخراج کارکنان گفت: بعد از اینکه فولاد رو زدن، می گفتن، قرار است تعداد زیادی از کارگران اخراج شن. اما خوشبختانه این اتفاق نیفتاد. مدیرعامل خوشبختانه از بچه ها حمایت کرد.

خروج اضطراری

جواد نواصریان، معاون شیفت بهره برداری بود. بعد از مصاحبه نواصریان قصد داشتم با سایر مهندسان و کارگران بخش های دیگر صحبت کنم که میزبان - مدیر بخش رسانه فولادخوزستان- اعلام کرد، چون شیفت ها در حال تغییر است و از ساعت 13 به بعد کسی نباید در مجتمع باشد، باید ساختمان را ترک کنم.

درخواستم برای گفت وگوها با مهندسان و کارگران بخش های مختلف را دوباره با محمد جامعی، مدیر روابط عمومی شرکت مطرح کردم. او گفت: برای فردا یکشنبه هماهنگ می کنیم با چند نفر هم اینجا در دفترم صحبت کنید. گفتم: قصد دارم دوباره به سایت بروم و مصاحبه ها را در همان فضای سایت انجام دهم. می دانستم فضای سایت کمک بیشتری به کارگران می کند تا روز حادثه را با جزییات بیشتری تصویر کنند.

گفت: چرا؟

گفتم: امروز خیلی از نقاط سایت را ندیدم، هنوز فولادسازی را ندیدم.

او پاسخ داد: فولادسازی از اول هم ممنوع بود، گفته بودم. اجازه ورود شما به فولادسازی را نداده اند، بعید می دانم با طرح دوباره آن، مجوز ورود بدهند.

گفتم: شما تلاش کنید، اگر نشد در سایت مصاحبه می کنم، چون قطعا در همان بخش احیاء فضاهایی بوده که من ندیدم.

سکوت کردم، ترجیح دادم، صبح یکشنبه در مورد ورودم به سایت صحبت کنم. لحظه خروج از دفتر جامعی درخواستم در مورد پیگیری بازدید از فولادسازی را برای بار سوم تکرار کردم.

ساختمان را ترک کردم. در حالی که همه مهندسان و کارگران فولاد خوزستان مشغول کار بودند و چراغ های بخش های اداری همچنان روشن.

صبح روز یکشنبه

صبح روز یکشنبه قصد داشتم به دفتر علی ولی منش، رییس بیمارستان امیرالمومنین اهواز بروم تا اطلاعات دقیق تری در مورد مجروحان روز حادثه به دست بیاورم. اطلاعاتی که عصر روز شنبه -اولین روز اقامتم در اهواز- نتوانستم در بیمارستان به دست بیاورم.

آن روز در گام نخست سراغ مسوول شیفت اورژانس رفتم. او تمایلی به صحبت کردن نداشت. او گفت: اطلاعاتی در مورد اون روز ندارم، اگر اطلاعاتی هم داشتم، نمی تونستم به شما بدم. شما باید این اطلاعات رو از بخش مدیریت یا ریاست بیمارستان بگیری، البته اگر واقعا خبرنگار باشی. سپس به بخش بستری بیمارستان رفتم تا بتوانم از آنجا به سمت اتاق رییس بیمارستان بروم، اما او نبود. در مورد زمان ورود و خروج علی ولی منش از یکی از نگهبان های بخش بستری سوال کردم و متوجه شدم او بین ساعت 8 تا 14، هر روز در دفترش است.

صبح روز یکشنبه ساعت 9 باید می رفتم سمت شرکت، برای همین تصمیمم برای رفتن به بیمارستان را تغییر دادم. نمی خواستم فرصت صحبت کردن با کارگران و مهندسان مجتمع را از دست بدهم. شب قبل هم هماهنگی های نهایی را با روابط عمومی برای صحبت کردن با کارگران انجام داده بودم. ساعت حدود 9:10 دقیقه صبح روابط عمومی شرکت اطلاع داد اجازه ورود به ساختمان شرکت را ندارم. وقتی دلیل عدم ورودم را از محمد جامعی، مدیر روابط عمومی فولاد خوزستان جویا شدم، او گفت: پدافند غیرعامل دستور ورود افراد غیرشرکتی رو ممنوع کرده. امروز کلاس های آموزشی ما هم لغو شدن. حتی افرادی که شیفت نیستن، اجازه ورود ندارن. امروز نه تنها در مجموعه ما، بلکه در پتروشیمی ها و سایر واحدهای صنعتی اهواز و حتی کل کشور ورود افراد غیرشرکتی ممنوع اعلام شده به خاطر ماجرای هک بانک ها.

از جامعی پرسیدم: اگر روز دوشنبه بازگشتم را چند ساعتی به تاخیر بیندازم، اجازه ورود دوباره می دهند؟ جامعی گفت: الان که بانک ها هک شدن، تنش ها نظامی هم زیاد شده، فکر نمی کنم، به زودی اجازه ورود به شما بدهند.

از یکی از مدیران ارشد روزنامه درخواست کردم، موضوع را پیگیری کند و راهی برای ورود دوباره ام به شرکت پیدا کند. اما در نهایت ناکام ماندم.

وقتی مطمئن شدم به هیچ وجه امکان ورود دوباره به شرکت را نمی دهند، به بیمارستان امیرالمومنین رفتم. رییس بیمارستان نبود. تقریبا یک ساعت در انتظارش نشستم، اما او نیامد. هنگام خروج با یکی از پرستاران بیمارستان آشنا شدم که گفت: روز حادثه 25 نفر به بیمارستان امیرالمومنین منتقل شدن. اکثرا مجروحان سرپایی بودن. دو نفر بستری شدن و بعد از چند روز مرخص. یک مجروح از اینجا به بیمارستان امام خمینی اعزام شد، چون بازوش کامل سوخته بود و نیاز به ارتوپد داشت و ما اینجا بخش ارتوپد نداشتیم.

با پیگیری او متوجه شدم، حدود 5-4 نفر از مجروحان روز حمله به بیمارستان امام خمینی در خیابان 24 متری منتقل شدند. این موضوع را یکی از منابع آگاه در فولاد خوزستان پیش تر گفته بود. او توضیح داده بود که حدود 6-5 مجروح دیگر، به بیمارستان گلستان در منطقه گلستان منتقل شدند. تفاوت روایت او با منبع آگاه در بیمارستان امیرالمومنین، در مورد تعداد مجروحان این بیمارستان بود.

به گفته او فولاد اهواز در مجموع 17 مجروح داشت که به سه بیمارستان متفاوت منتقل شدند تا اگر حمله ای به بیمارستانی شد، همه یکجا به شهادت نرسند.

یک برداشت

امین ابراهیمی، مدیرعامل فولاد خوزستان را در دفترش در خیابان میرداماد تهران ملاقات کردم تا درباره جزییات حمله، آخرین برآورد ها از میزان خسارت ها و برنامه های آتی شرکت بشنوم. در آن نشست اجازه ضبط صدای ابراهیمی داده نشد. پس از تنظیم گفت وگو، طبق توافق قبلی آن را برای تایید نهایی برای روابط عمومی شرکت ارسال کردم. اما تا زمان انتشار این گزارش، خبری از تایید نیامد. آنچه در ادامه می خوانید برداشت ها از بخشی از صحبت های امین ابراهیمی، مدیرعامل فولاد خوزستان در مورد اتفاقات آن روز است.

روز حمله: روز بمباران فولاد اهواز 12 بمب به سوی دوازده هدف شلیک شد. 12 بمبی که اگر همه آنها فعال می شدند، نابودی کامل فولاد خوزستان قطعی بود. آن روز 6 بمب در بخش احیاء و 6 بمب در بخش فولاد سازی رها شد. بمب ها با جنگنده F35 حمل می شدند. 12 بمب 31GBU (بمب سنگرشکن) .

هر بمب حدود یک ونیم تن وزن و طولی حدود 2.5 متر داشت و توسط جنگنده های اف35 از فاصله 30 تا 40 کیلومتری رها شده بود. البته دو بمب عمل نکرد و دو بمب به دلیل نحوه برخورد با اهداف اثر تخریبی خیلی زیادی به جای نگذاشت.

در این حمله دشمن به هدف تسلط کامل داشت، بیش از آنچه در روایت ها آمده و مدیران شرکت تصویر می کردند. در واقع می دانست، نیازی نیست، بیشتر از 12 بمب رها کند.

فولاد مبارکه دو روز پس از حمله یعنی در 9 فروردین ماه میزبان مقامات دولتی از جمله وزیر و استاندار اصفهان بود. سید محمد اتابک وزیر صمت، سید محمدرضا موالی زاده استاندار خوزستان و مجتبی یوسفی نماینده مردم اهواز اما به دلیل سیاست فولاد خوزستان، 31 فروردین 1405 توانستند از آن بازدید کنند.

گذشته از روند ورود و خروج، حتی اطلاع رسانی در خوزستان متفاوت با مبارکه بود. آن مقطع مبارکه اعلام کرد، آسیب جدی ندیده است. آن روز مبارکه چند دقیقه زودتر از خوزستان بمباران شده بود. بمبارانی که تمامی نداشت، ساعت 23 روز سه شنبه، 12 فروردین، حمله دوباره تکرار شد.

زمانی که خبر حمله دوم رسید، وضعیت در فولاد خوزستان فرق می کرد، آن شب سایت خوزستان خالی بود. چند ساعت قبل از حمله شرکت از آغاز بمباران جدید باخبر شده بود. به دنبال حمله دوم، اما گزارش ویژه ای از وضعیت شرکت ارایه نشد تا اینکه یکسری گزارش های تصویری رسمی از خوزستان خارج شد. پیش از آن، گزارشی که از سوی مهران پاک بین، معاون بهره برداری شرکت فولاد خوزستان در رسانه ها منتشر شد، بیشترین واکنش ها را به دنبال داشت. او چند ساعت پیش از حمله دوم اعلام کرده بود: تمامی مُدول ها و کوره ها و در کنار آنها واحد فولادسازی این مجتمع صنعتی آسیب دیده است. به گفته مهران پاک بین، حجم خسارت ها گسترده بود و برآوردهای اولیه نشان می داد، حداقل 6 ماه و حداکثر یک سال زمان برای احیاء وجود دارد.

پیش تر در 8 فروردین روابط عمومی شرکت خوزستان در اطلاعیه اش اعلام کرده بود که کارخانه های احیاء 2 ، مگامُدول زمزم3 و فولادسازی دچار آسیب شدند. البته همان زمان تاکید شده بود که در پی حملات دشمن خطوط تولید فولاد خوزستان متوقف شده است.

یکی از مسوولان استانی پس از تخریب فولاد خوزستان گفت: تنها دو سوله خالی هدف حمله قرار گرفته اند. مدیران فولاد خوزستان بی توجه به این رویکردها تصمیم گرفتند، چراغ خاموش حرکت کنند. آنها خود را در برابر بیش از 120 هزار سهامدار و 17 هزار نیروی مستقیم مسوول می دانستند و حق هر فعالیت سیاسی را از خودشان گرفته بودند .

هیچ کس اخراج نشد: بعد از حمله به فولاد خوزستان قرار بود حدود 150 نفر از تیم جدا شوند. شرکت یک لیست 150 نفری به بیمه داد. مدیران شرکت می خواستند آنها بیمه بیکاری بگیرند تا زمانی که شرکت دوباره سروسامان بگیرد و بتواند آنها را جذب کند. اما بیمه اعلام کرد که پولی برای پرداخت به نیروهای فولاد خوزستان ندارد. شرکت هم به دستور استانداری دوباره همه نیروهای تعدیلی را در لیست حقوق قرار داد.

در مورد جریان تعدیل نیروها از شرکت، تامین اجتماعی روایت متفاوتی دارد. روابط عمومی سازمان تامین اجتماعی استان خوزستان گفت: شرکت قصد داشت حدود 150 نفر را تعدیل کند. لیست آنها را به ما دادند و ما پذیرفتیم. اما استانداری به شرکت اعلام کرد که اجازه تعدیل نیرو ندارد و باید همه نیروها به سرکار برگردند. او در واکنش به این موضوع که هنوز برخی نیروها در لیست بیمه نیستند، گفت: همه نیروهای شرکت در لیست بیمه هستند، اگر مورد خاصی وجود دارد باید اعلام کنید تا بررسی کنیم. این در حالی است که یکی از پرستارهای بیمارستان امیرالمومنین پیش از آن گفته بود: برخی بیماران به دلیل اینکه بیمه نبودند در ماجرای درمانشان با مشکل مواجه شدند.

روسای فولاد خوزستان همچون بسیاری از فعالان اقتصادی معتقدند که برخی دستگاه های اجرایی قوه تشخیص درستی در مورد روزهای جنگی ندارند. در اوج جنگ، دستگاه های اجرایی به جای حمایت، در پی وصول مطالبات خود از جمله برق، گاز، آب و مالیات بودند. سازمان امور مالیاتی یک روز پس از حمله، اخطاریه پرداخت مطالبات را برای شرکت صادر کرد. بانک مرکزی هم پیگیر رفع تعهدات ارزی اش بود، این در حالی است که خوزستان پیش از حمله، چهار میلیارد دلار از تعهدات ارزی خود را تسویه کرده بود، رقمی که حدود 10 درصد بیش از میزان تعهدات بود.

در واقع با وجود برگزاری جلسات و وعده های معاون اول رییس جمهور، حمایت عملی از فولاد خوزستان صورت نگرفت. این روزها شرکت تحت فشار مالی قرار دارد و خواستار استمهال یکساله بدهی هایش است.

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
آدرس وب:
عنوان:
نظر
  قبل از ارسال نظر آنرا ویرایش کرده و قواعد نگارش را در آن رعایت کنید.
لطفاً در مطالب خود اخلاق اسلامی و قوانین کشور را مد نظر داشته باشید.
نمایش نظرات کاربران در خبرها به معنای تایید آنها توسط سایت نیست.

  کد امنیتی:
 
حرف‌های جالب سرمربی شگفتی‌ساز لیگ ملت‌ها
  حرف‌های جالب سرمربی شگفتی‌ساز لیگ ملت‌ها
سرمربی تیم ملی والیبال اوکراین با ابراز خوشحالی از صعود تاریخی تیمش به مرحله نهایی لیگ ملت‌ها، تأکید کرد که این تازه آغاز راه است و شاگردانش باید در همان مسیر موفقیت‌آمیز گذشته حرکت کنند.
آلومینیوم شفاف‌سازی کرد؛/ انتقال 105 میلیاردی خلیفه و گودرزی به استقلال
  آلومینیوم شفاف‌سازی کرد؛/ انتقال 105 میلیاردی خلیفه و گودرزی به استقلال
باشگاه آلومینیوم اراک اعلام کرد درآمدزایی قابل توجهی در فروش دو بازیکن خود به استقلال داشت.
حضور غیرمنتظره: ستاره اسپانیا نامزد جدی توپ طلا!
  حضور غیرمنتظره: ستاره اسپانیا نامزد جدی توپ طلا!
شاید کمتر کسی انتظار حضور دوباره و جدی رودری در جمع مدعیان کسب توپ طلا را داشت.
عکسی از همسر نجم الدین شریعتی
  عکسی از همسر نجم الدین شریعتی
اولین عکس از همسر محجبه نجم الدین شریعتی، مجری برنامه سمت خدا را مشاهده کنید.
عطریانفر: آمریکا توانایی تحمیل نظم مطلوب خود بر تنگه هرمز را ندارد
  عطریانفر: آمریکا توانایی تحمیل نظم مطلوب خود بر تنگه هرمز را ندارد
عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی گفت: به نظر می‌رسد آمریکا و کشورهای عربی هم‌پیمان او در منطقه، بدون رضایت و مشارکت مؤثر ایران، توانایی تحمیل نظم مطلوب خود بر این آبراه را ندارند.
خبر مهم برای سهام عدالتی ها/ آزادسازی سهام عدالت در راه است؟
  خبر مهم برای سهام عدالتی ها/ آزادسازی سهام عدالت در راه است؟
در مقابل، سازمان بورس اعلام کرده است در هفته‌های آینده باید وضعیت برگزاری مجامع و بازگشایی نماد شرکت‌های سرمایه‌گذاری استانی مشخص شود؛ اقدامی که می‌تواند زمینه خروج پرونده سهام عدالت از بن‌بست چندساله را فراهم کند.
آخرین برگ میانجی‌ها/ درباره طرح تازه قطر برای آتش‌بس میان ایران و امریکا
  آخرین برگ میانجی‌ها/ درباره طرح تازه قطر برای آتش‌بس میان ایران و امریکا
صنم وکیل، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقای چتم‌هاوس ضمن اشاره به این شکاف‌ها که به چالش اصلی ترامپ تبدیل شده، به توافق اولیه اشاره کرده و مدعی است که امروز هیچ‌یک از طرفین پیروزی قاطع به دست نیاورده‌اند و هر دو طرف بیشتر در تلاش برای خرید زمان هستند.
ونس و عراقچی دو روایت، یک واقعیت
  ونس و عراقچی دو روایت، یک واقعیت
هر دو، هر چند از زاویه منافع ملی کشور خود، بر یک نکته تاکید می‌کنند: امنیت پایدار نه تنها با قدرت نظامی به دست می‌آید و نه تنها با مذاکره، بلکه محصول پیوند قدرت دفاعی،
«به مامانم بگو زنده‌ام»/ روایتی از روز حمله به کارخانه فولاد اهواز
  «به مامانم بگو زنده‌ام»/ روایتی از روز حمله به کارخانه فولاد اهواز
گروهی به سمت فولاد خوزستان حرکت کردند. گروهی هم مجبور شدن بمانند تا خبری برسد، خبر از آنهایی که زیر باران مذاب گیر کرده بودند. عده‌ای پیاده می‌رفتند و عده‌ای با موتور و خودروی شخصی.
جلسه دو قوه برای اصلاح قیمت بنزین
  جلسه دو قوه برای اصلاح قیمت بنزین
عباس گودرزی سخنگوی هیئت رییسه مجلس شورای اسلامی از مخالفت هیئت رییسه مجلس با هرگونه اصلاح قیمت بنزین در شرایط فعلی خبر داد و گفت: اولویت مجلس اجرای ماده 46 قانون برنامه هفتم پیشرفت است.
اختصاصی| چه کسی سایت فردوسی‌پور را بست؟
  اختصاصی| چه کسی سایت فردوسی‌پور را بست؟
مسدود و فیلترشدن سایت عادل فردوسی‌پور تبدیل به جریانی خبرساز شده است.
استوری جدید وینیسیوس پس از شایعه عمل زیبایی
  استوری جدید وینیسیوس پس از شایعه عمل زیبایی
وینیسیوس جونیور استوری جدیدی در صفحه شخصی خود منتشر کرد.
  پربیننده ترین اخبار       
  جشن تولد رومانتیک هالند و نامزدش در ایتالیا
  عکسی از همسر نجم الدین شریعتی
  فقط سه آرژانتینی به اسپانیا تبریک گفتند!
  راز گفت‌وگوی فران تورس و پرنسس اسپانیا
  فال حافظ چهارشنبه 31 تیر ماه 1405
  ۴ شگفت‌انگیز برای نابودی اسپانیا!
  انفجار بامداد امروز در نارمک تهران/ماجرا چه بود؟
  پیشنهاد یک روزنامه برای مقابله با جنگ زمینی احتمالی/ لشکر جانفدایان را سازماندهی کنید
  کوه کلنگ گزلا کجاست و چه تاسیساتی دارد که ترامپ می خواهد به آن حمله کند؟
  ژابی ستاره تیم ملی انگلیس را می‌خواهد
  انتقادها ادامه دارد: نمایش فینال فاجعه بود!
  اختصاصی| چه کسی سایت فردوسی‌پور را بست؟
  هشدار پژوهشگران؛ این عادت روزمره می‌تواند روی حجم مغز تاثیر بگذارد
  کوکوریا ترانه ضد هالند را سر داد!
  بازسازی دوباره استون ویلا آغاز شد/ فروش رکوردشکن و تیم درخشانی که امری می‌سازد!
  استوری جدید وینیسیوس پس از شایعه عمل زیبایی
  جلسه دو قوه برای اصلاح قیمت بنزین
  دکو میسون گرینوود را می‌خواست/ هدف عجیب بارسا: خرید فنرباغچه را می‌خواستند
  قیمت روز خودرو | جدول جدید امروز
  گنجینه‌ای در دل کتاب‌های 800 ساله؛ درس‌هایی از قرون وسطی برای درمان فرسودگی روحی
© شبکه خبری رونگار 1404

All rights reserved