| روزنامه کیهان نوشت: جنگی که در اثر مذاکره و با مذاکره آغاز شده، با مذاکره پایان نمی یابد. باید این پرسش اساسی را مطرح کرد که اگر مذاکره واقعا ابزاری کارآمد برای حل اختلافات میان این دو طرف بود، چرا اصلا منجر به جنگ شد؟ پاسخ بدیهی این است، وقتی مذاکره در سطح مبانی و اصول شکست می خورد، جنگ آغاز می شود. بنابراین جنگی که در اثر شکست مذاکرات آغاز شده است، نمی تواند با همان ابزاری که پیش تر ناکارآمد بوده یعنی مذاکره، به پایان برسد. درک تفاوت میان پایان جنگ و حل وفصل اختلافات سیاسی بسیار مهم است. بسیاری از توافقات، تنها منجر به توقف شلیک گلوله می شوند، اما ریشه های سیاسی و ایدئولوژیک جنگ را بدون تغییر و حل نشده باقی می گذارند. در مورد جمهوری اسلامی ایران و آمریکا، ما با اختلافات سلیقه ای یا اختلاف منافع ساده روبه رو نیستیم که بتوان بر سر آن ها مصالحه کرد یا از طریق دادوستد سیاسی به تفاهم رسید. این اختلافات، ماهیتی بنیادین و ساختاری دارند؛ یعنی تضاد در تعریف قدرت، حاکمیت، عدالت و نظام جهانی. وقتی تضاد در سطح مبانی اصولی باشد مذاکره تنها زمانی به نتیجه می رسد که یکی از طرفین، مبانی و اصول خود را کنار گذاشته و تسلیم کامل شود. از آنجا که جمهوری اسلامی ایران بر مبانی اصولی خود استوار است و آمریکا نیز در استراتژی خود بر اساس تغییر ساختار سیاسی عمل می کند، هرگونه مذاکره ای در این سطح در واقع تکرار همان بن بستی است که پیش از جنگ وجود داشت. باید تاکید کرد که اعتقادات و مبانی اصولی یک نظام، موضوع مذاکره نیستند. بنابراین هر کس ادعا کند که می توان با مذاکره، تضادهای بنیادین ایران و آمریکا را حل کرد، در واقع هرگز ماهیت این تضادها را نشناخته و در حال ترویج همان تفکری است که دهه هاست منجر به شکست های متوالی در توافقات کوتاه مدت شده است. به همین دلیل مذاکره شاید فقط بتواند جنگ فعلی را پایان دهد. |