آخرین خبرها
  جدول قطعی برق استان تهران امروز3 مرداد 1405 | استعلام ساعت دقیق خاموشی
  قیمت دلار امروز شنبه 3 مرداد 1405/افزایش قیمت
  نوجوانان فرنگی کار راهی جهانی باکو شدند
  «نه» تهران به آتش‌بس امریکایی
  جزییات ناگفته از عهدشکنی آمریکا از زبان عراقچی
 
- اندازه متن: + -  کد خبر: 105922صفحه نخست » اخبار مهمشنبه، 3 مرداد 1405 - 08:40

«بوسیدیم، بغل کردیم و به خاک سپردیم»/ گفت‌وگو با تعدادی از خانواده‌های شهدای میناب


چهارشنبه‌ای که گذشت، گلزار شهدای میناب قیامت بود. شهر دوباره سیاه‌پوش شد و تابوت‌های کوچک، خیلی کوچک، روی دست‌ها قرار گرفت تا تصویری دردناک از سفیدی تابوت و سیاهی رخت عزای جمعیت ثبت کند.

زنگ مدرسه را زده اند، دارد دیر می شود. معلم و هم کلاسی ها منتظرند. مردی با لباس پلنگی قرمز، دستش را دراز می کند، تکان می دهد، می گوید: بدهید. اما آن سو، آن پدر و مادر و خواهر و برادر ویران شده، دل نمی کَنند. کلاس درس کمی پایین تر است؛ 20.30 سانت آن طرف تر گودالی حفر شده. شاگردان کنار هم، با نظم و ترتیب قرار گرفته اند، کلاس شان اما نه صندلی دارد، نه نیمکت و نه تخته سیاه. همه اش خاک است. لباس مدرسه شان این بار سفید است؛ همه یکدست سفید. گلبرگ باران شان کرده اند و میان سفیدی و قهوه ای خاک، گلبرگ های قرمز، روی تنشان نقاشی شده؛ روی تن های کوچک شان، بسیار کوچک.

به گزارش شرق، خانواده راضی نمی شود، آن تکه را برای خودش می خواهد، بعد از 145 روز، دوباره عزیزشان را تکه ای از او را در آغوش گرفته اند. دیر است، از دستشان بیرون می کشند. زن بر سرش می کوبد، آن یکی دست ها را به نشانه عزاداری می لرزاند، مرد جوان اما تلاش می کند تکه را از دستشان بیرون بکشد تا تحویل مدرسه دهد، تکه در آغوش زنی است گریان، بی تاب و آشفته؛ یک زن ویران. چند نفری روی زمین خاکی نشسته اند و عده ای پشت شان در حال تماشای نهایت سوگواری. مرد تکه سفید کیسه شده از دل زنان را بیرون می کشد و تحویل مرد پلنگی پوش می دهد. زنان بی تاب تر می شوند و مرد دستش را برای آرام کردنشان روی دهانشان می گذارد. چه مسئولیت سنگینی است آرام کردن آن ها.

میناب دوباره عزادار شد

اهالی از شب قبل خاکسپاری می گویند؛ از لحظاتی که خانواده ها مثل مرغ سرکَنده به قبرستان آمده بودند. چند روز قبل خبرشان کرده بودند که تکه هایی از بدن عزیزشان پیدا شده است، یک تکه جدید و همین دنیا را روی سرشان خراب کرد. آن ها آشفته و پریشان، این سؤال را می پرسیدند که چرا حالا؟ چرا بعد از پنج ماه؟ چرا خوب تفحص نکرده بودند؟ عده ای پریشان، عده ای خشمگین و عصبانی. حتی چند نفرشان گفته بودند نمی خواهیم تشییع عمومی باشد. گروهی هم همان تکه را برداشته و به روستایشان برده بودند؛ همان جا که اندک پیکرهایی را دفن کرده بودند.

چهارشنبه صبح سی ویکم تیرماه اما صحرای محشر بود؛ فضایی عجیب و سنگین و دردآور. خانواده ها سرگردان بودند. مدام این سؤال را تکرار می کردند مگر آزمایش دی ان ای چقدر طول می کشد تا نتیجه بدهد؟ خاکسپاری دوم داغ شان را تازه تر کرد. آن ها می گفتند به تازگی در حال برگشت به زندگی عادی بودند که خبر شناسایی تکه های جدید را دادند. آن طور که روایت می شود، برخی از مادران نمی دانستند پیکر فرزندشان کامل نیست و به تازگی فهمیده اند فقط یک تکه از بدن فرزندشان پیدا شده بود. رنج آن ها بزرگ تر از بقیه است.

ماجرا برای بازماندگان اما طور دیگری بود؛ کودکانی که نجات یافته یا آسیب دیده بودند، دوباره به وضعیت آشفته قبلی بازگشتند. مادر یکی از آن ها می گوید فرزندش دچار شب ادراری شده. آن یکی هم از اینکه فرزندش دوباره هراسیده و از هر صدایی می ترسد، سخن می گوید. برخی از مادران روایت می کنند که در این شب ها خواب به چشم شان نیامده؛ گویی دوباره همان روزها برایشان تکرار شده است.

ماکان سهمی نداشت

قبلا رییس دادگستری هرمزگان اعلام کرده بود 62 قطعه جدید در تفحص ها شناسایی شده و قرار است به خاک سپرده شوند. به گفته فرماندار شهرستان میناب نیز این قطعات متعلق به 32 دانش آموز مدرسه است. در موشک باران میناب، 168 دانش آموز و معلم به شهادت رسیدند. همان روز بود که او خبر از مفقودماندن ماکان نصیری داد و گفت به نظر می رسد موشک مستقیم به محل حضور این کودک اصابت کرده است.

پیش از این، در گزارشی خبر از خالی بودن قبر ماکان و پیدانشدن پیکرش داده بود. در همان گزارش اعلام شد فقط یک لنگه کفش و بلوز آبی ماکان پیدا شده است. آسیه راهی نژاد، مادر ماکان اما روز چهارشنبه نتوانست به گلزار شهدا برود، پدر اما رفت. بعد از سه روز از خاکسپاری جدید، هنوز صدایش پر از غم است و بی حوصله می گوید که هنوز چیزی از ماکان پیدا نشده است: ما پیگیریم اما پرونده بسته شده و باید ببینیم چطور می شود . او نخواست توضیح بیشتری بدهد.

تکه های کفن پیچ

ویدئوی بعدی در اینستاگرام منتشر می شود؛ مادر بوسه می زند، یک بار، دو بار، سه بار، هزار بار. بوسه بر تکه ای از بدن دخترش که با پارچه ای سفید پیچیده شده و داخل کیسه ای است. پارچه سفید دومین کفنش است؛ یک بار دوازدهم اسفند و یک بار سی ویکم تیرماه. کفن برای کدام تن؟ همان تکه، دست به دست می شود. مادر دل نمی کند، اشک ها جاری است، تکه را به پدر می دهد. پدر می بوسد و می دهد به دیگری. دست به دست می گردد تا در میان خاک آرام گیرد. تکه جدیدی از پیکر مهسا رنجبری، معلم پرورشی 28ساله مدرسه شجره طیبه میناب، چهارشنبه سی ویکم تیرماه در خاک رفت؛ درست کنار مزارش، حفره ای باز شد و در آن قرار گرفت.

چهارشنبه ای که گذشت، گلزار شهدای میناب قیامت بود. شهر دوباره سیاه پوش شد و تابوت های کوچک، خیلی کوچک، روی دست ها قرار گرفت تا تصویری دردناک از سفیدی تابوت و سیاهی رخت عزای جمعیت ثبت کند. خاکسپاری دوم دردناک تر از اولی بود ؛ مریم صادقی، مادر مهسا رنجبری این را می گوید. او نهم اسفند سال گذشته در خانه بود که صدای انفجار را شنید و فکرش را نمی کرد مدرسه محل کار دخترش، موشک باران شده باشد.

مریم صادقی ، مادر مهسا رنجبری 50ساله، صبح نهم اسفندماه در حیاط خانه بود که صدای جنگنده ها را شنید. وقتی هم صدای انفجار بلند شد، تمام تصورش این بود جای دیگری مورد اصابت موشک قرار گرفته تا اینکه دختر کوچکش تماس گرفت و گفت مهسا تلفن را جواب نمی دهد. مادر آرام بود، ظهر شد و خبری از مهسا نشد. با همسرش تماس گرفت، جواب نداد. با اسماعیل، همسر مهسا، تماس گرفت؛ او هم پاسخ نداد. به یکی از بستگان زنگ زد و همان جا فهمید مدرسه را زده اند. به او گفتند اینجا نیا، برو بیمارستان و مادر تمام آن روز پریشان و آشفته حال در سردخانه و بیمارستان بود.

سردخانه ای که برای نگهداری ماهی و میگو بود، آن روز تبدیل به سردخانه اجساد کودکان و معلمان میناب شد. مهسا جوان ترین معلم مدرسه بود. ساعت 11 همان روز قبل از انفجار، با همسرش تماس گرفت و گفت جنگ شده و باید بروند خرید. همسر پاسخ داد که ساعت 11ونیم به سراغش می آید و با هم به خرید می روند، اما او و پسر سه ساله شان که شهریور تولدش است، هیچ وقت دیگر مهسا را ندیدند.

مریم صادقی می گوید مدرسه شجره طیبه در شهرک المهدی قرار داشت و با خانه آن ها حدود 15 دقیقه با ماشین فاصله بود. در آن مجموعه یک کارواش، یک درمانگاه و داروخانه هم قرار داشت و مادر تصور نمی کرد مدرسه مورد اصابت موشک قرار گرفته باشد. چهارشنبه قبل از موشک باران مدرسه، مهسا را دیده بود. آن ها دو، سه روز در خانه شان مانده بودند و حالا بیشتر از 145 روز است که او را ندیده است.

مادر وقتی به سردخانه رسید دید که همسرش نشسته و تلفنش را جواب نمی دهد. اسماعیل همسر مهسا به خرابه های مدرسه بازگشته بود تا شاید اثری از همسرش پیدا کند. آن روز را کامل در همان سردخانه ماندند تا شاید خبری شود. در شوک و بهت و حیرت شان، جنازه های کودکان را می آورند، تکه های گوشت داخل کیسه های پلاستیکی که برای خرید سیب زمینی و پیاز استفاده می شود. شرایط سختی بود: شب با پدر مهسا به مدرسه برگشتیم. آنجا گفتند جنازه چهار معلم را بیرون کشیده اند. گفتند یکی از معلم ها چهار قسمت شده است. ما هم برگشتیم به بیمارستان. شب را همان جا ماندیم تا روز بعد ساعت دو ظهر. همچنان قطعه های گوشت می آوردند.

باز هم از مهسا خبری نشد تا روز دوشنبه. یعنی غروب قبل از خاک سپاری و تشییع دسته جمعی بچه های میناب . مادر یک کیسه پلاستیکی فسفری در گوشه سردخانه دیده بود اما کسی سراغش نمی رفت. تمام کاورها را همراه همسر و برادر همسر و همسر مهسا باز کرده بودند تا شاید چیزی پیدا کنند. آن ها یک به یک گشتند تا رسیدند به همان کیسه پلاستیک فسفری. آنجا بود که تکه هایی از پوست جداشده مهسا را روی صورتش پیدا کردند. کمی از پوست صورت، کمی از پوست گردن و تکه ای از پوست روی سینه. چشمانش باز بود و پدر و همسرش، با سرم صورتش را شستند. مادر می گوید که استخوان پیشانی نداشت، تنش هم جدا شده بود. اما صورت به همان شکل مانده بود و دو خال کنار لبش مشخص بود. آن قدر بدنش تکه تکه شده بود که حتی نتوانستند تیمم کنند.

خاکسپاری اول روز سه شنبه یعنی دوازدهم اسفند ماه سال قبل در گلزار شهدای میناب انجام شد. همان موقع هم گفتند که تعدادی از اجساد شناسایی نشده اند و مادر مهسا می گوید سه کودک مدرسه هم اشتباهی دفن شده بودند. این را زمانی متوجه شدند که تکه های جدیدی از بدن آن ها پیدا شد و در خاکسپاری اخیر دفن شد. راضیه زمانی معلم کلاس سوم دبستان و محمدطاها جعفری، دانش آموز کلاس چهارم، در میان آن ها بودند. از خانم زمانی فقط یک مچ پا پیدا شده بود.

بوسیدیم، بغل کردیم و به خاک سپردیم

سیما کریمی دخترعمه مهسا هم معلم همان مدرسه بود. معلم قرآن که 41ساله بود و همان روز اول یک دست و یک پا و یک نصف بالاتنه از او پیدا شده بود. از میان انگشت ها فقط یکی برایش مانده بود. او مادر دو پسر 15 و 10ساله بود. خواهرش او را از پاهایش شناخته بود.

حدود دو ماه پیش بود که تک به تک به در خانه خانواده های شهدای میناب رفتند و از آن ها آزمایش دی ان ای گرفتند. گفته بودند بخشی از اجساد هنوز شناسایی نشده و نیاز به آزمایش دارد. روز یکشنبه بنیاد شهید برایشان جلسه ای گذاشت و به آن ها اعلام کرد که تکه هایی شناسایی شده و یک بخش هایی هم مربوط به مهساست. اما نگفتند که کجای بدنش است. روز چهارشنبه قبل از خاکسپاری، مادر به محل رفت، پرس وجو کرد تا بالاخره فهمید که دو مچ پای مهسا شناسایی شده و باید دفن شود: تکه های پیداشده را باز نکردیم.

آن ها در همان کفن ها داخل کیسه های پلاستیکی بودند. ما فقط گرفتیم بوسیدیم، بغل کردیم و خاک کردیم. برخی این تکه ها را کنار قبر بچه هایشان خاک کردند. گوشه ای از قبر را کندند و روی آن گذاشتند. برخی هم تکه ها را در یک مکانی تحت عنوان یادمان شهدای میناب، قرار دادند. یعنی کنار قبرها نبودند. برای دفن این تکه ها نبش قبری انجام نشد .

مریم صادقی می گوید که بخشی از تکه های شناسایی شده از کبد و احشام شهدا بود که همه را جمع کردند و در قبری تحت عنوان یادمان، دفن کردند. از سیما کریمی، دخترعمه مهسا هم یک دست پیدا شد، یک دست از زیرآرنج که او را هم در همان یادمان دفن کردند. سه پیکر هنوز گمنام هستند و کسی آن ها را شناسایی نکرده است.

چهارشنبه، میناب دوباره سیاه پوش شد. داغ آن ها تازه شد و صادقی می گوید اگر خانواده ها در روز خاکسپاری اول یعنی دوازدهم اسفند در شوک و بهت بودند، این بار عزاداری شان سنگین تر بود. چون رنج بسیاری را در این مدت تحمل کرده بودند: من نمی خواستم چیزی از مهسا پیدا شود. چون می دانستم که دوباره داغمان تازه می شود. وقتی هم به من خبر دادند تکه های دیگری شناسایی

شده پاهایم سست شد و سوزشی در مغزم احساس کردم. با دارو توانستم کمی آرام شود و به خاک سپاری بروم. چهارشنبه روز بسیار وحشتناک و غم انگیزی بود . خانواده مهسا قرار است سنگ بزرگ تری برای مزارش تهیه کنند، تکه جدید را که دفن کردند، مزارش بزرگ تر شده است. دانیال پسر مهسا، شهریور ماه سومین تولدش را بدون مادر سپری می کند. در تصور او مادر او را رها کرده و رفته. مادربزرگ به او گفته، مهسا فرشته شده و دانیال در جواب گفته که می خواهد خودش هم فرشته شود. مادر مهسا می گوید که در ماه های اول بسیار بهانه گیر شده بود، شب ها با گریه بیدار می شد اما حالا کمی بهتر است.

ویرانی یک خانه

زهرا میردادی نهم اسفندماه با مادرش به سمت مدرسه رفت، هم زمان با خواهرش مریم حرف زد. وارد مدرسه شد اما هیچ وقت بیرون نیامد. بعدها فهمیدند زهرا به علی پسرش رسیده اما محیا را پیدا نکرده و هر سه همان جا در موشک باران جان دادند. حسن سالاری، پدر خانواده از همان روز ویران شد. مریم میردادی، خواهر زهراست و صدای غمناک و پردردی دارد. آن ها هنوز از فاجعه روز چهارشنبه که دومین خاک سپاری بوده بیرون نیامده اند. او خواهر و دو خواهرزاده اش را از دست داده است. نهم اسفندماه از خواهرش دو پا و یک مچ دست پیدا شد.

مریم، خواهر را از انگشتری که دستش بود و نشانه ای که روی کف پایش بود شناخت. از علی یک کف دست پیدا شد و یک جامدادی که در دستش بود. داخل جامدادی روی کاغذ اسمش نوشته شده بود. از محیا دو دست و دو پا، یک بدن له شده بدون سر پیدا شد. آن ها را چهارشنبه دوازدهم اسفند در روستای پدری شان به اسم سرنی دفن کردند. تحقیق و تفحص که شد، از علی دو پا پیدا شد و یک تکه گوشت از تن زهرا که همه را در همان یادمانی که برای شهدای میناب است، دفن کردند.

زهرا 30ساله بود، علی پسرش، دانش آموز کلاس اولی بود و محیا کلاس سومی: خواهرم آن روز بعد از اعلام مدرسه، دنبال بچه هایش رفته بود که این اتفاق افتاد . مریم، روز چهارشنبه در گلزار شهدای میناب بود و سخت ترین لحظه هایش ثبت شد. او می گوید خانواده ها از اینکه در این مدت اتفاقی نیفتاده است، گلایه فراوان داشتند، عصبانی بودند و این مسئله عزاداری شان را سنگین تر کرد.

از میان این کودکان، تکه هایی از بدن علیرضا شهرجو هم پیدا شد. خانواده او اما توانایی صحبت نداشتند. پدر که مشکل تکلم دارد، به دلیل معلولیت، تحت پوشش بهزیستی است. مادر هم نمی تواند حرف بزند. به گفته یکی از اعضای خانواده شان، آن ها از نظر اقتصادی بسیار ضعیف بودند. پدر که شغلش رنگ کاری بود، ساختمان مدرسه را رنگ کرده بود و به جای مزد، خواسته بود پسرش علیرضا در مدرسه ثبت نام شود. مدرسه شجره طیبه غیردولتی بود و جز از این طریق، توانایی ثبت نام نداشتند.

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
آدرس وب:
عنوان:
نظر
  قبل از ارسال نظر آنرا ویرایش کرده و قواعد نگارش را در آن رعایت کنید.
لطفاً در مطالب خود اخلاق اسلامی و قوانین کشور را مد نظر داشته باشید.
نمایش نظرات کاربران در خبرها به معنای تایید آنها توسط سایت نیست.

  کد امنیتی:
 
نوجوانان فرنگی کار راهی جهانی باکو شدند
  نوجوانان فرنگی کار راهی جهانی باکو شدند
اعضای تیم ملی کشتی فرنگی نوجوانان ایران، تهران را به مقصد باکو جهت حضور در مسابقات جهانی ترک کردند.
جزییات ناگفته از عهدشکنی آمریکا از زبان عراقچی
  جزییات ناگفته از عهدشکنی آمریکا از زبان عراقچی
ما در جریان جنگ 40 روزه، پایگاه‌های آمریکایی در منطقه و حتی فراتر از آن، همچنین تأسیسات نظامی آمریکا و محل تجمع نیروهای آمریکایی را که از پایگاه‌های خود به نقاط دیگر منتقل شده بودند،
مقاومت عراق: درهای محاصره یمن را باز کنید تا باب المندب باز شود
  مقاومت عراق: درهای محاصره یمن را باز کنید تا باب المندب باز شود
دبیرکل گردان‌های سید الشهدای عراق در پیامی نوشت: باز شدن باب‌المندب در گرو پایان محاصره یمن است.
زنگ خطر برای تهران/ پشت‌پرده برج‌سازی در بافت قدیمی
  زنگ خطر برای تهران/ پشت‌پرده برج‌سازی در بافت قدیمی
کوچه باغ‌های قدیمی و زیبای محلات تجریش، دربند، اقدسیه، زعفرانیه، اوین، چیذر، فرمانیه، قیطریه، دزاشیب و ده‌ها محله دیگر در نوار شمالی غرب تا شمال شرق تهران،
پشت‌پرده بازار میلیاردی پلاک‌های رند/ وقتی قیمت پلاک از خودرو بیشتر می‌شود
  پشت‌پرده بازار میلیاردی پلاک‌های رند/ وقتی قیمت پلاک از خودرو بیشتر می‌شود
محدودیت‌های قانونی برای خریدوفروش پلاک خودرو باعث شده معامله خودروهای پلاک رند در بستر فضای مجازی انجام شود و دلالان و مالکان خودرو این معاملات را به‌صورت وکالتی انجام دهند.
تهران و 4 استان دیگر در معرض گردوغبار/ مهم‌ترین چالش کمبود منابع مالی
  تهران و 4 استان دیگر در معرض گردوغبار/ مهم‌ترین چالش کمبود منابع مالی
هرچند امسال میزان بارندگی در کشور نسبتاً مناسب بوده، اما در برخی استان‌ها از جمله تهران، البرز، قزوین، مرکزی و فارس میزان بارش‌ها به اندازه‌ای نبوده که بتواند شرایط تالاب‌ها را بهبود ببخشد.
این‌بار فرصت نمی‌گیرید
  این‌بار فرصت نمی‌گیرید
بر اساس تازه‌ترین ارزیابی اطلاعاتی منتشر شده، سازمان سیا به این جمع‌بندی رسیده است که طرح طراحی‌شده از سوی دونالد ترامپ با هدایت بنیامین نتانیاهو برای وادار کردن ایران به عقب‌نشینی،
نظر اکبر عبدی درباره مرگ و نوشته‌ سنگ قبرش
  نظر اکبر عبدی درباره مرگ و نوشته‌ سنگ قبرش
اکبر عبدی چندی پیش درباره نوشته روی قبرش گفته بود: «الان به فکر مُردن نیستم که به نوشته روی سنگ قبرم فکر کنم. یکسری کار دارم که باید انجام دهم،
برخورد دختران هاکی به نایب قهرمان المپیک
  برخورد دختران هاکی به نایب قهرمان المپیک
تیم ملی دختران هاکی ایران با صعود به نیمه‌نهایی مسابقات قهرمانی آسیا بازی سنگینی با نایب قهرمان المپیک پاریس خواهد داشت.
تخلف ورزشکار کره ای، تیرانداز ایرانی در فینال!
  تخلف ورزشکار کره ای، تیرانداز ایرانی در فینال!
یکی از تیراندازان تیم ملی بانوان ایران به دلیل تخلف تیرانداز کره ای به عنوان نفر هشتم راهی فینال جام جهانی شد.
واکنش بقایی به نگرانی‌های حقوق بشری اتحادیه اروپا
  واکنش بقایی به نگرانی‌های حقوق بشری اتحادیه اروپا
کایا کالاس درباره نگرانی‌های حقوق بشری درباره ایران صحبت می‌کند درحالی که از محکوم کردن جنایات خودداری می‌کند.
تصاویر ناسا از دود و آتش در آرامکو
  تصاویر ناسا از دود و آتش در آرامکو
پس از اصابت موشک، آتش‌سوزی در محل رخ داده و ستون‌های دود همچنان از بخش‌هایی از شهر جیزان به آسمان برخاسته است.
  پربیننده ترین اخبار       
  پرسپولیس در آستانه رونمایی از 4 خرید جدید
  ادعای نیویورک‌تایمز درباره تصمیم ترامپ برای بررسی تشدید حملات به ایران
  ترمیم حقوق کارمندان با اجرای فوق‌العاده خاص | پیشنهاد افزایش حقوق در دو نوبت
  ترامپ اعلام کرد دوباره نامزد ریاست جمهوری می‌ شود
  قرار نیست رئالی‌ها را ناامید کند/ مادرید منهای 14 ستاره اما با مورینیو!
  بوفون هم به مالدینی و ایتالیا پاسخ منفی داد
  ملی‌پوشان در زمین، یک تازه وارد؛/ اولین ترکیب سپاهان در فصل جدید
  حمله موشکی یمن به جنوب عربستان؛ تأسیسات حیاتی جیزان هدف قرار گرفت
  طارمی در شکست سنگین بازی نکرد
  جدول پخش زنده بازی‌های شنبه 3 مرداد
  جزییات حمله موشکی یمن به آرامکو/ آژیر خطر در بحرین و عربستان به صدا درآمد
  بدشانسی شهاب مقابل الچه اسپانیا
  موج جدایی در پرسپولیس ادامه دارد؛ یک ستاره دیگر فسخ کرد
  تبریک ویژه AFC به مهدی مهدوی‌کیا در آستانه 49 سالگی+عکس
  «ای داد اکبر جان» پیام چهره‌های هنری در سوگ اکبر عبدی
  قیمت روز خودرو | جدول جدید امروز
  تصاویر ناسا از دود و آتش در آرامکو
  پیام عراقچی به لاوروف؛ ایران در دفاع از منافع ملی مصمم است
  هشدار به مسئولان/ عقلای قوم، کشور را از خطر افراط نجات دهند
  پایان کار امیر قلعه‌نویی در تیم ملی ایران
© شبکه خبری رونگار 1404

All rights reserved