| در روزهایی که دوباره زمزمههای تهدید نظامی علیه ایران در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی پررنگ شده، بخشی از جریانهای سادهانگار یا وابسته، با عادیسازی ایده حمله خارجی، تلاش میکنند چنین القا کنند که اگر آمریکا به ایران حمله کند، کاری به مردم ندارد و صرفاً اهداف نظامی و هستهای را هدف میگیرد. این روایت، که بیش از آن که تحلیل باشد یک توجیه سیاسی برای مشروعیتبخشی به تجاوز خارجی است، دیشب با یک پست از خود رییسجمهور آمریکا فرو ریخت. دونالد ترامپ در تازهترین پست خود، ضمن تهدید ایران، به صراحت گفت: اگر توافقی صورت نگیرد، آن روز برای آن کشور و متأسفانه برای مردمش روز بسیار بدی خواهد بود. این جمله، در ظاهر یک تهدید دیپلماتیک است، اما در باطن یک اعتراف راهبردی است. در محاسبات تصمیمسازان واشنگتن، مردم ایران نه بیرون از معادله جنگ، بلکه دقیقاً در مرکز میدان فشار و هزینه قرار دارند. به بیان سادهتر، ترامپ ناخواسته پرده از منطق واقعی تهدید برداشت؛ منطق هزینهسازی برای جامعه بهعنوان اهرم وادارسازی سیاسی. این موضعگیری، نخستین ضربه را به توهم خطرناک جنگ بدون مردم وارد میکند. تجربههای معاصر منطقه نشان دادهاند که جنگهای مدرن، حتی وقتی با شعار حمله دقیق به اهداف نظامی آغاز میشوند، در عمل به تخریب زیرساختهای حیاتی، اخلال در زندگی روزمره و آسیب گسترده به غیرنظامیان منتهی میشوند. جنگ 12 روزه اخیر که به کشتهشدن حدود هزار انسان بیگناه در ایران انجامید، نمونهای روشن از فاصله میان روایت تبلیغاتی و واقعیت میدانی هزینه انسانی است. با این حال، برخی با بیاعتنایی به این تجربه، عملاً در حال عادیسازی بمباران کشور خود هستند. گویی فراموش کردهاند که جنگ، مرز روشنی میان نظامی و غیرنظامی باقی نمیگذارد. دومین لایه معنایی پست ترامپ، افشای هدف واقعی راهبرد فشار است. بیثباتسازی اجتماعی و اعمال فشار از پایین برای تحمیل تسلیم از بالا. در این چارچوب، مردم نه قربانی ناخواسته، بلکه اهرم فشار هدفمند هستند. تهدید مستقیم مردم ایران از سوی رییسجمهور آمریکا، نشان میدهد که برنامه فشار صرفاً معطوف به مراکز تصمیمگیری سیاسی نیست، بلکه طراحی شده تا هزینههای روانی، اقتصادی و امنیتی را به سطح جامعه منتقل و نوعی فرسایش ذهنی و روانی ایجاد کند. از این منظر، توییتها و مواضع پیدرپی ترامپ را باید بخشی از یک عملیات بیثباتسازی شناختی دانست؛ عملیاتی که هدفش القای اضطراب دایمی، بزرگنمایی تهدید جنگ و فرسایش حس امنیت روانی جامعه است. در کنار برنامههای سختافزاری و نظامی، این لایه نرمافزاری جنگ یعنی فشار روانی و رسانهای نقش مکمل دارد: جامعهای که دایم در معرض ترس و نااطمینانی قرار گیرد، در بلندمدت آمادگی بیشتری برای پذیرش امتیازدهی و عقبنشینی پیدا میکند. نکته مهم این جاست که بخشی از بازتولید این فشار، ناخواسته از درون انجام میشود. کسانی که با سادهسازی مسئله جنگ یا تطهیر تجاوز خارجی، مسیر ذهنی جامعه را به سمت عادیسازی تهدید سوق میدهند، در عمل به بازوی تکمیلی پروژه فشار بدل میشوند. فرش قرمزی که با این توجیهها پهن میشود، نه برای آزادی یا رفاه مردم، بلکه برای عبور بمبها و تحریمها از روی زندگی همان مردمی است که قرار است هدف قرار نگیرند. پست دیشب ترامپ، یک هشدار صریح بود، نه فقط درباره نیتهای واشنگتن، بلکه درباره خطای محاسباتی کسانی که خیال میکنند جنگ میتواند کنترلشده، بیهزینه برای مردم و نجاتبخش باشد. تجربه تاریخی و اعتراف امروز طرف مقابل میگوید، در منطق تهدید، مردم نخستین بازندگاناند. تنها سپر واقعی در برابر این منطق، انسجام اجتماعی، هوشیاری رسانهای و پرهیز از عادیسازی تجاوز است. |