| به نقل از سینماناب: حاشیه های حقوقی و صنفی جشنواره فیلم فجر چهل وچهارم، این بار با انتشار نامه ای سرگشاده از سوی یک نویسنده سینما وارد مرحله تازه ای شده است؛ نامه ای که در آن ادعای سرقت فیلمنامه ، ثبت غیرقانونی اثر، ساخت بدون رضایت پدیدآورنده و رسیدگی پرابهام در خانه سینما مطرح شده و اکنون به دبیر جشنواره رسیده است. محمدرضا مرزوقی در نامه ای خطاب به منوچهر شاهسواری، دبیر جشنواره فیلم فجر، اعلام کرده فیلمنامه ای که در سال 1402 به صورت شرح سکانس، شخصیت پردازی و خطوط دیالوگ نوشته، بدون اجازه او به نام فرد دیگری ثبت شده و بعدها با تغییر عنوان، به فیلم سینمایی تقاطع نهایی شب تبدیل شده است؛ فیلمی که اکنون در بخش سودای سیمرغ حضور دارد. این نویسنده در بخش دیگری از نامه، به صدور رأیی اشاره می کند که ضمن تأیید تخلف در ثبت یک سویه اثر، تنها مبلغی محدود را به عنوان حق الزحمه تعیین کرده و از حضور برخی داوران معرفی شده در جلسات رسیدگی نیز ابراز تردید کرده است. او اکنون با ثبت شکایت کیفری در دادگاه فرهنگ و رسانه و ارائه مستندات مکتوب، ایمیل ها و شماره های ثبت رسمی، از دبیر جشنواره فیلم فجر خواسته است با توجه به ابعاد این پرونده، درباره حضور فیلم تقاطع نهایی شب در جشنواره بازنگری شود و تا روشن شدن وضعیت حقوقی اثر، از نمایش آن جلوگیری به عمل آید. انتشار این نامه، بار دیگر مسئله حقوق مؤلف، امنیت شغلی نویسندگان و سازوکارهای داوری در نهادهای صنفی سینما را به صدر توجه رسانه ها آورده و می تواند به یکی از جدی ترین پرونده های حقوقی جشنواره فجر امسال تبدیل شود. متن نامه محمدرضا مرزوقی به شرح زیر است: دبیر محترم چهل و چهارمین دوره جشنواره فیلم فجر جناب آقای منوچهر شاهسواری موضوع: سرقت فیلمنامه پیوست 1: فیلم تقاطع نهایی شب پیوست 2: جشنواره سینمایی فجر پیوست3: خانه سینما این نامه را جهت اطلاع رسانی به برگزارکنندگان جشنواره فیلم فجر 44 و همچنین دست اندرکاران فیلم بلند سینمایی تقاطع نهایی شب و مدیریت محترم خانه سینما نوشته ام. امروز از طریق دوستی مطلع شدم فیلمی که فیلمنامه ی ابتدایی آن را به صورت شرح سکانس نوشته بودم، بی اجازه ی من در بخش سودای سیمرغ حضور دارد. شرح ماوقع: 1- در اوایل زمستان 1401 در یک کافه ی شبانه نشسته بودم که کافه چی مرا به پسر جوانی که خود را فیلمساز می نامید معرفی کرد و گفت این فیلمساز جوان دنبال یک نویسنده جنوبی است و من تو را معرفی کردم. پسر جوان خود را سعید جلیلی معرفی کرد و شماره من را گرفت و آنقدر پیگیر من شد تا در نهایت در فروردین 1402 مرا راضی کرد فیلمنامه ای برایش بنویسم. با این شرط که از ابتدا برایش روشن کردم که من فقط فیلمنامه نویس باشم و کار خودم را بکنم و او هم کار خودش را بکند و حاضر نشدم طرح خودش را تبدیل به فیلمنامه کنم را بپذیرم و گفتم من فقط طرح های خودم را می نویسم. به عادت نویسندگان که عادت ندارند با ناشر قرارداد امضا کنند، شروع به نوشتن خلاصه ی فیلمنامه کردم. این ایمیل ها از تاریخ 18 فروردین 1402 تا تاریخ 18 اردیبهشت 1402، حدود یک ماه بین ما رد و بدل شد. در نهایت به یک خلاصه فیلمنامه به نام تقاطع نهایی همراه با شرح سکانس و خط دیالوگ و شخصیت ها رسیدم. آخرین نسخه را که برای او فرستادم تا بخواند، بعد از دو روز برایم برگرداند به این صورت که اسم هردومان را روی صفحه اول فیلمنامه نوشته بود و زیر اسامی شماره ثبت فیلمنامه را که 245596 بود در بانک فیلمنامه خانه سینما دیدم. با او تماس گرفتم و گفتم چرا فیلمنامه ی ناقص را در فیلمخانه ثبت کرده و او گفت که این مشکلی نیست و دوباره گفتم مشکل اصلی اسم او در کنار اسم خودم است. قرار بود من نویسنده باشم و او هم کار خودش را بکند و این کار شبیه دزدی است که بدون اجازه من فیلمنامه را ثبت کرده است. بحث بالا گرفت و من گفتم حق ندارد روی این فیلمنامه اقدامی بکند و ترجیح می دهم آن را تبدیل به رمان کنم. گفتگوی ما همین جا تمام شد و بعد هم دیگر با او تماسی نداشتم. راستش تصور می کردم حالا که به او ایمیل زده ام و می داند ایمیل در مراجع قضایی قابل اثبات است، دست از پا خطا نمی کند. 26 فروردین 1404، یعنی اوایل امسال، خیلی اتفاقی متوجه شدم این آقا برای گرفتن پروانه ساخت فیلمی با عنوان تقاطع نهایی شب در اسفند 1403 اقدام کرده است و پس از پرس و جو از دوستان سینمایی و جستجوی بانک فیلمنامه خانه سینما متوجه شدم نه تنها خلاصه فیلمنامه مرا حذف نکرده بلکه پی بردم آن فیلمنامه را فقط به نام خودش ثبت کرده و به دروغ روی فیلمنامه ای که همان اردیبهشت 1402 برایم ایمیل کرده بود نام مرا هم نوشته بوده است. با جستجوی بیشتر حدس زدم که تقاطع نهایی شب همان تقاطع نهایی است که در آبان 1403 با اضافه کردن کلمه شب در بانک فیلمنامه خانه سینما دوباره ثبت شده است. بعد از پرس و جوهای بیشتر با دوستان سینمایی مطمئن شدم که موضوع هر دو یکی است. بنابراین به پیشنهاد دوست فیلمسازی که گفتند چنین موردی را بهتر است با تهیه کننده در میان بگذاری شماره تهیه کننده را که مهدی مددکار نام دارد پیدا کردم. 3- با مهدی مددکار به عنوان تهیه کننده تماس گرفتم و ایشان ضمن همدردی با قشر نویسنده که همیشه مورد ستم واقع می شوند و این که باید حق کپی رایت رعایت شود، گفتند که در این مورد اطلاعی نداشته اند و وقتی ابتدای فیلمنامه را برای شان خواندم اذعان داشتند که بله این همان فیلمنامه ای است که آقای جلیلی به او داده است و برای حل مشکل بهتر است با آقای محسن علی اکبری که خودش هم در دفتر ایشان کار می کند تماس بگیرم. وقتی پرسیدم ایشان چه سمتی در این پروژه داشته ؟ جواب روشنی ندادند اما گفتند ایشان چون رییس همه ماست می تواند مشکل را حل کند. 4- بلافاصله با آقای محسن علی اکبری تماس گرفتم و ماوقع را شرح دادم. ایشان با کمال تعجب گفتند اصلا قضیه ربطی به او ندارد و چرا آقای مددکار چنین گفته است؟ گفتم پس من به ایشان زنگ می زنم و می گویم که شما چه گفته اید. بلافاصله گفتند: نه! نیازی نیست. خودم با او تماس می گیرم و می پرسم و به شما اطلاع می دهم. اما بعد از یک ساعت که خبری از او نشد به هر دو زنگ زدم که متاسفانه تا به امروز نه آقای علی اکبری دیگر تلفن مرا پاسخ داده اند و نه آقای مددکار. 5- بلافاصله با مشاوران حقوقی حرف زدم و اظهارنامه ای به شماره 1404220010316796 به تاریخ 20/02/1404 در دفتر الکترونیک قضایی ثبت کردم. با دوست فیلمسازی که در جریان بود تماس گرفتم و گفتم که اظهارنامه قضایی داده ام و او با خنده گفت: بابا این فیلم ساخته شده و خانم گیتی قاسمی و رویا جاویدنیا بازی می کنند و خود تهیه کننده را چند روز پیش دیده است و گفته “عجب فیلمنامه ای بود! هر چه به این پسره جلیلی گفتم که نمی خواهی نویسنده اش را در جریان ساخت فیلم بگذاری، خندیده و طفره رفته است!” بلافاصله با خانه سینما تماس گرفتم و آنها گفتند با این شرط که به مرجع دیگری شکایت نبری می توانی شکایتت را از این جا پیگیری کنی. و این که مسائل خانگی باید در خود خانه سینما حل و فصل شوند. پرونده ای به شماره 1113/د/د در خانه سینما تشکیل دادم و تمام مدارک و شواهد و اظهارنامه را ضمیمه پرونده کردم. 6- از اردیبهشت 1404 تا حالا که حدودا ده ماه می شود گرفتار شکایت خانه سینما بوده ام و تازه یک هفته است که رأی داور را گرفته ام. داور در متن رأی، همان طور که خودش دائم در جلسات اصرار داشت، خلاصه فیلمنامه مرا یک طرح کوتاه که به صورت اشتراکی با آقای جلیلی نوشته ام معرفی کرده است. در جلسه اول دادرسی که تاریخ آن 5 مرداد 1404 بود متوجه شدم این داور حتی به درستی پرونده را مطالعه نکرده است و اطلاعی از کلیات و جزییات آن ندارد. مهم ترین خواسته من در این جلسه این بود که جلوی این فیلم باید گرفته شود چون موضوع رمانی است که دارم می نویسم. در همین جلسه هر چه اصرار کردم که باید تهیه کننده ها حضور داشته باشند، داور به شدت مخالفت کردند و گفتند پای آن ها را به میان نکشم. 7- در همین جلسه فیلم ساز مدعی شد که فیلمنامه ی او متفاوت از نوشته ی من است. تقاضا کردم فیلمش را بدهد ببینیم که قبول نکرد و گفت هنوز در مرحله راف کات است. لاجرم پیشنهاد دادم فیلمنامه نهایی را بدهد و باز هم بهانه آورد که خط خوردگی زیاد دارد! مجبور شدم طی نامه ای از خانه سینما بخواهم فیلمنامه نهایی را از شورای نظارت ارشاد بگیرد تا من و داور بخوانیم. فیلمنامه را خواندم و بسیار متاسف شدم از ساختار به هم ریخته و دیالوگ های ضعیف آن. داور با من تماس گرفت و گفت که فیلمنامه را خوانده و 90 درصد همان فیلمنامه ی تقاطع نهایی است. هرچند در رای نهایی که به تاریخ 24/10/1404 صادر شده، به 80 درصد اذعان داشته است. 8- در جلسه دوم که 19 آبان ماه برگزار شد، فیلمساز ادعای تازه ای مبنی بر این که فیلمنامه بر اساس فیلم کوتاه خودش با عنوان نفر سوم نوشته شده است وارد عمل شد که اعتراض کردم و گفتم اگر ریگی به کفشش نداشته چرا از ابتدا بدون اطلاع بنده خلاصه فیلمنامه ای را که برایش ایمیل کردم در خانه سینما به نام خودش ثبت کرده است. داور قصد صلح اجباری میان بنده و خوانده را داشتند که وقتی گفتم نرخ نهایی من را هرچه خانه سینما تقبل کند قبول دارم، با برافروختگی داد زدند: مگر خانه ی سینما ….است که نرخ تعیین کند؟ بعد هم توهین های دیگری در حضور خوانده به من کردند که ترجیح دادم جلسه را ترک کنم. 9- بعد از این مدت زمان طولانی سرانجام داور رای را در تاریخ 24/10/1403 صادر کرد که در آن ضمن تکرار ایده های خودش مبنی بر اشتراکی بودن طرحی که به واقع خلاصه فیلمنامه ای است که سال 1402 از من به سرقت رفته، فیلمساز یا همان خوانده یعنی آقای جلیلی را متخلف به ثبت یکسویه طرح در خانه سینما معرفی کرده و ضمن در نظر گرفتن حق الزحمه عرفی نگارش طرح کامل فیلمنامه های نوعا اجتماعی که به نوشته ایشان 150 میلیون تومان است، خوانده را به پرداخت 60 میلیون تومان به عنوان حق الزحمه به من موظف کرده است. 10- در ابتدای رای خانه سینما نام سه داور آمده که ظاهرا یکی از طرف من و یکی از طرف خوانده معرفی شده است. ضمن این که این دو داور یعنی آقای جواد طوسی و محمد فوقانی را هرگز در جلسات مشاهده نکرده ای. خواستم ضمن در جریان قرار دادن جناب دبیر محترم جشنواره فجر و دیگر همکارانش، مبنی بر اجحافی که در خانه سینما بر بنده شده، شما را از سرقتی بودن فیلمنامه فیلم بلند تقاطع نهایی شب مطلع کنم و همچنین عرض کنم که به تاریخ 5/11/1404شکایتی کیفری از سارق فیلمنامه ام و تهیه کننده اش با کد رهگیری 1404230183168376در دادگاه فرهنگ و رسانه ثبت کرده ام. با توجه به مستندات ارائه شده که همراه با فکت و سند قابل ارائه در دادگاه و مراجع قانونی است و به روزنامه نیز تسلیم نموده ام، تقاضا دارم درباره حضور فیلمی که در نگارش فیلمنامه ی آن این همه غل و غش وجود دارد، در جشنواره تان کمی بیشتر بیندیشید و اگر بر شما مسجل شد که ادعاهای بنده درست است، از حضور این فیلم در این جشنواره و هر مراسم دیگری ممانعت به عمل بیاورید. |