به نظر میرسد دونالد ترامپ هرگز اجازه نمیدهد افکار عمومی بیخبر از او بمانند. از تیراندازی نافرجام در پنسیلوانیا تا شایعه مرگ ناگهانی در شبکههای اجتماعی، همه این رخدادها نه صرفا یک رویداد امنیتی یا رسانهای، بلکه بخشی از یک سناریوی بزرگتر به نظر میرسد: سناریویی برای پوشاندن پروندههای حساس و بازتعریف جایگاه سیاسی او در میان جمهوریخواهان. تیراندازی یا صحنهسازی سیاسی؟ سابقه حادثه تیراندازی در باتلر میتوانست به یک تراژدی تبدیل شود. گلوله به سر ترامپ اصابت کرد و او خونآلود از صحنه خارج شد؛ اما همان لحظه با مشت گرهکرده و ژست قهرمانانه بازگشت تا هواداران را به وجد بیاورد. در واقع، یک اتفاق پرخطر به «نمایش قدرت» بدل شد. این تصویر برای رسانهها و هواداران همان چیزی بود که ترامپ میخواست: روایتی از نجاتیافتهای که از دل مرگ بازگشته است. شایعه مرگ، سایهای بر پرونده اپستین در روزهای اخیر موجی در شبکه اجتماعی ایکس با هشتگ «ترامپ مرده است» به راه افتاد و ظرف ساعات کوتاهی دهها هزار بار بازنشر شد، اما در پس این شایعه، یک پرسش کلیدی وجود دارد: آیا این حاشیهسازیها ابزاری برای منحرف کردن توجهات از پرونده حساس جفری اپستین و ارتباط احتمالی چهرههای سیاسی با او نیست؟ ترامپ پیشتر نیز با سیل شایعات و نمایشهای رسانهای موفق شده نگاهها را از نقاط ضعف یا اتهامات جدی دور کند. اینبار هم مرگ مجازی، شاید سپری برای پنهان کردن واقعیات ناخوشایند باشد. نقش ونس بهعنوان جایگزین احتمالی در بحبوحه شایعه مرگ، نام «جی دی ونس»، معاون ترامپ، بیش از پیش بر سر زبانها افتاد. او در واکنشی آشکار گفت: «اگر تراژدی رخ دهد آمادهام مسئولیت را برعهده بگیرم.» این جمله ساده، در واقع اعلام حضور سیاسی بود؛ پیامی به بدنه حزب جمهوریخواه که ونس میتواند جانشین بالقوه ترامپ باشد. به این ترتیب، حتی یک شایعه میتواند کارکرد دوگانه داشته باشد: پوشاندن نقاط ضعف ترامپ و معرفی تدریجی ونس بهعنوان رهبر بعدی جناح. پروپاگاندا در عصر شبکههای اجتماعی شایعه «ترامپ مرده است» نشان داد چگونه در عصر دیجیتال، حتی یک دروغ ساده میتواند به ابزاری قدرتمند برای پروپاگاندا بدل شود. در این بازی رسانهای، حقیقت اهمیتی ندارد؛ آنچه مهم است دیده شدن و باقی ماندن در صدر اخبار است. ترامپ با هوشیاری از همین سازوکار استفاده میکند: هر حادثه یا شایعهای، فرصتی است برای بازسازی چهرهای کاریزماتیک، هم قربانی و هم قهرمان. ترامپ امروز بیش از هر زمان دیگری به «مرد بحرانی» شباهت دارد؛ سیاستمداری که نه با برنامهریزی و سیاستگذاری، بلکه با جنجال و حاشیه زنده میماند. تیراندازی نافرجام، شایعه مرگ و بازتاب رسانهای آنها، بیش از آنکه رویدادهای مستقل باشند، حلقههایی از یک زنجیرند: زنجیری که هم پروندههای حساس را در سایه نگه میدارد و هم زمینه را برای پرورش چهرههای تازهای مانند ونس فراهم میسازد. دونالد ترامپ سالهاست نشان داده که مهارت اصلیاش نه در تدوین سیاستهای اقتصادی یا خارجی، بلکه در خلق حاشیه و مهندسی افکار عمومی است. موج شایعه مرگ او در شبکههای اجتماعی، تازهترین پردههای این نمایش پرهیاهو هستند، اما اینبار نشانههایی وجود دارد که ماجرا فراتر از یک «بازی شخصی» است و شاید با طرحی حساب شده برای مدیریت بحرانهای سیاسی و حتی مهندسی آینده حزب جمهوریخواه پیوند خورده باشد. مرگ مجازی و زندگی دوباره در رسانهها اما آنچه بیش از خود شایعه اهمیت دارد، کارکرد آن است. شایعه مرگ، به جای تضعیف ترامپ، بار دیگر او را در کانون توجه قرار داد. برای مخالفان، فرصتی بود تا به تمسخر و شایعهسازی بپردازند؛ برای هواداران، لحظهای برای قهرمانسازی و ستایش «رهبر شکستناپذیر» نتیجه نهایی اما یکسان بود: ترامپ همچنان موضوع اصلی فضای عمومی باقی ماند. اما چرا چنین موجی در این زمان به راه افتاد؟ یکی از پاسخها را باید در سایه پرونده رسوایی جفری اپستین جستوجو کرد؛ پروندهای که نام بسیاری از سیاستمداران آمریکایی، از جمله ترامپ بهنحوی در اطراف آن شنیده شده است. انتشار دوباره اسناد و شهادتها درباره ارتباط چهرههای سیاسی با اپستین، میتوانست به یک بحران بزرگ برای جمهوریخواهان تبدیل شود. در چنین شرایطی، بهترین راهبرد «مهندسی حواس» است: خلق یک سوژه جنجالی تازه تا نگاهها را از موضوع اصلی منحرف کند. شایعه مرگ ترامپ دقیقا چنین کارکردی داشت؛ رسانهها و شبکههای اجتماعی به جای بررسی اسناد اپستین، مشغول تحلیل تصاویر کبودی پای ترامپ یا بحث درباره وضعیت سلامتی او شدند. سیاست به مثابه نمایش ترامپ نشان داده که بیش از آنکه به سیاستگذاری و برنامههای اقتصادی یا دیپلماتیک متکی باشد، به «نمایش دائمی» وابسته است. او سیاست را به صحنهای تئاتری تبدیل کرده که در آن، هر شایعه، هر حادثه و هر بحران، یک پرده جدید برای بازتولید تصویر کاریزماتیکش است. از این منظر، شایعه مرگ یا تیراندازی نافرجام، نه تهدید، بلکه فرصتی برای بازتعریف جایگاه او و حتی مهندسی آینده حزب جمهوریخواه است. اگر امروز ترامپ زنده است، این حیات سیاسی بیش از آنکه از سلامت جسمی او ناشی شود، حاصل توانایی بیپایانش در خلق جنجال و استفاده ابزاری از رسانههاست. |