| مناظره موسی غنی نژاد و میلاد دخانچی بر سر نزاع فکری پرسابقه اندیشه های لیبرال و جریان چپ، چپ نو و اندیشه های شریعتی، شاید در نگاه اول یک بحث مفهومی و پیچیده به نظر برسد، اما آنچه ایران امروز با آن مواجه است از تقابل همین اندیشه ها ساخته شده و اقتصاد ایران و به ویژه زندگی امروز ما از آن متاثر است. از همین رو، این مناظره را باید با این نگاه بررسی کرد. به گزارش اقتصادنیوز، آیا چپ نو می تواند آبروی از دست رفته جریان چپ در ایران را برگرداند؟ شریعتی مارکسیست بود یا...؟ موسی غنی نژاد، اقتصاددان و میلاد دخانچی، پژوهشگر مطالعات فرهنگی در این گفتگوی صریح، اندیشه های یکدیگر را به نقد کشیدند. شکل گیری چنین گفتگوهایی می تواند به مخاطب کمک کند تا بهتر درباره این اندیشه ها و ثمرات آن قضاوت کند. آنچه می خوانید متن کامل مناظره موسی غنی نژاد، اقتصاددان و میلاد دخانچی، پژوهشگر مطالعات فرهنگی است. چپ ها بدنام شده اند! شریعتمدار: نزاع فکری میان لیبرال ها و چپ ها سبقه ای طولانی دارد. در میان هم آقای دخانچی ایده چپ نو را مطرح کرده اند، چپ نو چیست و چه نسبتی با چپ کلاسیک دارد؟ بسیاری اوقات در پس اسامی جدیدی که امروز مطرح می شود، نگاه انتقادی وجود ندارد تا ما پی ببریم که این چپ نو یک نگاه انتقادی دارد؛ مثلاً بیست سال پیش در فضای سیاسی کشور، دو گروه چپ و راست حضور داشتند؛ امروز نام آنها به اصلاح طلب و اصولگرا تغییر یافته، اما هیچ اتفاق ماهوی در آنها رخ نداده یا هیچ نگاه انتقادی نسبت به گذشته در آنها شکل نگرفته است. آقای دخانچی چپ نو که شما از آن صحبت می کنید چیست و آیا نگاه انتقادی به چپ کلاسیک یا چپ اسلامی دارد یا نه؟ دخانچی: چپ نو مسلمان مفهومی است که هشت سال پیش، توسط من و چند تن از دوستان دیگر جعل شد که اتفاقاً به دلیل بدنامی چپ ها، مجبور شدیم آرام آرام از آن فاصله بگیریم؛ چون سوءتفاهمی که این مفهوم ایجاد می کرد شما را مجبور می کرد تا منظورتان را از ابتدا تعریف کنید. جالب است که بگویم در بسیاری از محافل همچنان ما را چپی می نامند. چپ نو مسلمان بازخوانی انتقادی پروژه دکتر شریعتی است سؤال شما دو پاسخ کوتاه و بلند دارد. در ابتدا به پاسخ کوتاه می پردازم؛ چپ نو مسلمان که امروز با نام پسا اسلامیزم از آن یاد می شود؛ در واقع بازخوانی انتقادی پروژه دکتر شریعتی است. در آن برهه تاریخی ضرورتی احساس می شد که جای احیای این سنت در وضعیت کنونی نیز خالی است. در آن زمان، چپ مسلمان به پروژه روشنفکری دکتر علی شریعتی ارجاع کرد؛ البته دکتر شریعتی پایه گذار و مؤسس این پروژه نبود؛ بلکه قسمتی از این پروژه است، در واقع مصطفی چمران و مهدی بازرگان و آقای طالقانی هم در این پروژه حضور دارند. این پروژه در ایران معاصر با یک امتداد تاریخی روبه روست؛ برای اشاره به این امتداد تاریخی با یک سؤال معرفتی و هویتی در مورد دین و دنیای جدید مواجه می شویم و آن اینکه چرا در دنیای اسلام و ایران دچار انحطاط هستیم و نسبت این انحطاط و متن مقدس چیست؟ اگر متن مقدس سبب بروز این انحطاط است باید با آن خداحافظی کنیم؛ اما اگر متن مقدس، سبب بروز این انحطاط نیست؛ بلکه امکانی برای حل مسئله عقب ماندگی است، در این صورت پروژه ای داریم که از آن با نام اسلامیزم یاد می شود. این اسلام یک اسلام فقاهتی و متشرعانه نیست. من اعتقاد دارم که این پرسش درباره نسبت یابی هویتی میان معنویت و دنیای جدید، یک سؤال قدیمی است و هیچ وقت از بین نمی رود؛ به تعبیر دیگر مادامی که در عرصه مدرن زندگی می کنیم، به این پرسش ها فکر می کنیم؛ بنابراین اساساً چیزی به نام پایان اسلامیزم به این معنا وجود خارجی ندارد. اسلامیزم نیز مانند هر سنتی اشتباهاتی می کند و در مقاطعی مغرور و دچار مناسبات ایدئولوژیک یا قدرت می شود. این پروژه پیامد اقتصادی دارد. اتفاقاً پرسش از سیاست های اقتصادی که اقتصاددانان تعریف می کنند، یک رویکرد صورت بندی مسئله اقتصاد است و صورت بندی دیگر، پرسش از پیامدهای اقتصادی متفکران معاصر و کلاسیک است. اخیراً کتابی با نام فلسفه سیاسی ملاصدرا می خواندم، می دانیم که ملاصدرا درباره فلسفه سیاسی بحثی نکرده است؛ بلکه اشاراتی نسبت به آن دارد. پرسش ملاصدرا در این کتاب این است که اگر دستگاه اصالت وجود یا حرکت جوهری به امر سیاسی ترجمه شود، چه می شود؟ من هم چنین سؤالی درباره عین القضات دارم و آن اینکه اگر بخواهیم آن را به فلسفه سیاسی ترجمه کنیم، چه می شود؟ سؤالی که درباره نسبت میان سیاست گذاری اقتصادی یا نحله اقتصادی که از دل این جریان خارج می شود، چیست؟ پرسش من پس از مطالعه کتاب های دکتر شریعتی این نیست که آیا دکتر شریعتی معتقد بود سوسیالیسم خوب است یا مارکسیسم یا لیبرالیسم؟ بلکه پرسشم این است که کلان پروژه او درباره اقتصاد و حکمرانی به مثابه کل، چه رهیافتی در مقابل من قرار می دهد؟ شریعتی مارکسیست نبود شریعتمدار: نسبت آن با چپ کلاسیک چیست؟ آیا نسبت به آن یک رویکرد انتقادی دارید یا نام جدیدی برای آن گذاشته شده است؟ دخانچی: سؤال اصلی این است که آیا صورت بندی این پروژه در اقتصاد به معنای چپ اقتصادی آن است؛ به تعبیر دیگر آیا سوسیالیسم را تجویز می کند؟ چون این یکی از بزرگ ترین خطاهای شناختی ما محسوب می شود و استاد غنی نژاد نیز بر آن تأثیر گذاشت. ایشان یک صورت بندی از دکتر شریعتی ارائه داد که با متن همخوانی ندارد؛ مثلاً دکتر غنی نژاد معتقد است که دکتر شریعتی، مارکسیست بود و مارکسیسم را ترویج می داد در حالی که متن به چنین چیزی اشاره نمی کند. اینجاست که این سؤالات مطرح می شود که نظام حکمرانی برآمده از پروژه دکتر شریعتی چیست؟ تا بتوانیم آن را صورت بندی و طبق آن وارد گفت وگوی انتقادی شویم. چپ ها بی آبرو شدند، چون بی مبنا صحبت کرده اند شریعتمدار: آقای دکتر غنی نژاد! آیا از شریعتی، دیدگاه اقتصادی بیرون می آید؟ غنی نژاد: دکتر دخانچی در ابتدای صحبت های شان به بی آبرو شدن چپ ها در جامعه اشاره کرد که باید بگویم که چپ ها بی آبرو شدند برای اینکه بی مبنا صحبت کرده اند. چپ از مفهوم مبارزه طبقاتی آغاز کرد مبنی بر اینکه نسبت به طبقه کارگر ظلم و استثمار صورت گرفته است و پرولتاریا باید دنیا را نجات دهد. این گفتمان مارکسیسم کلاسیک است. از زمان مارکس تا به امروز، اثبات شده که این نظریات کاملاً دروغ هستند و هیچ نتیجه ای ندارند. هر کجا سوسیالیست مارکسیستی به اجرا در آمده یک فاجعه بشری رخ داده است. مارکسیست ها یا چپ ها به این نتیجه رسیدند که ایده ها و نظرات شان قابل دفاع نیست؛ به ویژه پس از فروپاشی شوروی به این فکر افتادند که پرولتاریا را رها کنند و از اقلیت هایی از جمله زنان، رنگین پوستان و ... که مورد ظلم و ستم واقع می شوند دفاع کنند؛ در واقع بحث فمینیسم یا مبارزه با نژادپرستان ایده چپی ها و جایگزینی برای پرولتاریاست. مارکسیسم از مبارزه طبقاتی و نجات و رهایی پرولتاریا به حقوق LGBT و حقوق حیوانات رسیده است. اسلام را ابزار سیاسی نکنید، اسلامِ سیاسی یعنی چه؟ حال به چپ نوی اسلامی بازگردیم. من در خانواده ای مذهبی بزرگ شده ام. پدر و جد پدری من، همگی روحانی بودند. جد پدر من میرزا صادق تبریزی، یکی از بزرگ ترین مراجع تبریز است. پدر من نویسنده کتاب های درسی دینی بود و با آقای باهنر در زمان شاه کتاب های درسی دینی را می نوشتند. من اسلام را از درون و نه از بیرون یاد گرفتم و سؤالم این است که چه زمانی روشنفکران و کنشگران سیاسی ما قصد دارند دست از سر اسلام بردارند؟ اسلام یک دین است. اسلام را ابزار سیاسی نکنید. جوان های ما فوج فوج به قول مهندس بازرگان از اسلام بیرون می آیند. این یک واقعیت است. اسلامِ سیاسی یعنی چه؟ کجای اسلام، سیاسی است؟ اسلامِ سیاسی کجای داستان قرار دارد؟ |