| اخیرا، قسمت اول از فصل دوم سریال بامداد خمار به کارگردانی نرگس آبیار منتشر شده است. این اثر قدم اول را با احتیاط برمی دارد. به گزارش فرارو، بازگشت یک سریال در فصل دوم معمولا با انتظاری روشن همراه است. مخاطب پس از یک فصل دیگر نیازی به معرفی جهان داستان ندارد و انتظار دارد روایت از همان دقیقه نخست او را درگیر بحرانی تازه کند. بسیاری از سریال های موفق قسمت افتتاحیه فصل جدید را به فرصتی برای تغییر قواعد بازی تبدیل می کنند. در این جا هم شخصیت ها دستخوش تحول می شوند و هم داستان با نیرویی تازه به حرکت درمی آید. فصل دوم بامداد خمار با تصمیمی محافظه کارانه آغاز می شود. این شروع به جای شوکه کردن مخاطب یا پرتاب او به دل بحرانی تازه ابتدا تلاش می کند مهره های داستان را دوباره روی صفحه بچیند. این رویکرد در ذات خود ایرادی ندارد اما قسمت نخست را بیش از آنکه به یک افتتاحیه پرقدرت شبیه کند به اپیزودی انتقالی تبدیل کرده است. درواقع این اپیزود بیشتر در حال جمع بندی گذشته است تا ساختن آینده. وقتی تصویر از متن جلوتر است در همان دقایق ابتدایی مشخص می شود که سازندگان همچنان به همان فرمول فصل اول وفادار مانده اند.اتمسفر، طراحی بصری و حال وهوای اثر بر روایت تقدم دارد. دوربین با حوصله در فضا حرکت می کند، قاب ها با دقت چیده شده اند و نورپردازی گرم، حس نوستالژی و اندوه را به تصاویر تزریق می کند. نتیجه از نظر زیبایی شناسی چشمگیر است، اما این زیبایی بار دیگر جای خالی ضرباهنگ را پر نمی کند. داستان همچنان از دریچه نگاه محبوبه روایت می شود و شخصیت رحیم نجار مانند قسمت های پایانی فصل نخست حضوری محدود و بیشتر سایه وار دارد. همین غیبت باعث می شود روایت در آغاز فصل دوم نیز تا حدی از مرکز ثقل عاطفی خود فاصله بگیرد. در عوض، مهم ترین لحظه قسمت زمانی شکل می گیرد که منصور، محبوبه را پیدا می کند. این سکانس عملا ستون اصلی اپیزود است و تمام اتفاقات دیگر در حاشیه آن معنا پیدا می کنند. این مواجهه نه فقط یک دیدار، بلکه بازتابی از تراژدی خانوادگی است که سال هاست شخصیت ها را در خود فرو برده است. با این حال، مشکل اصلی همچنان در فیلمنامه نهفته است. قسمت نخست بیش از اندازه به گفت وگوها وابسته است. شخصیت ها مدام درباره احساسات، گذشته و زخم هایشان صحبت می کنند، اما کمتر اجازه پیدا می کنند این احساسات را در دل کنش های دراماتیک زندگی کنند. درام زمانی تأثیرگذار می شود که مخاطب تعارض را ببیند نه اینکه صرفاً درباره آن بشنود. بامداد خمار بارها به خلق چنین لحظاتی نزدیک می شود، اما درست پیش از آنکه تنش شکل بگیرد، روایت دوباره به توضیح دادن پناه می برد. این احتیاط باعث شده قسمت اول بیشتر شبیه جمع بندی فصل گذشته باشد تا شروع فصلی تازه. قلاب روایی قدرتمندی که مخاطب را برای قسمت بعد مشتاق نگه دارد، هنوز شکل نگرفته و داستان بیش از آنکه پیش برود، در حال آماده کردن زمین بازی است. چنین رویکردی اگر در قسمت های بعدی به انفجار دراماتیک منجر شود، قابل دفاع خواهد بود، اما در غیر این صورت خطر فرسایش تدریجی توجه مخاطب را به همراه دارد. برگ برنده ای که به تنهایی کافی نیست  با وجود این ضعف ها، کیفیت تولید همچنان برگ برنده اصلی سریال است. طراحی صحنه، لباس، معماری لوکیشن ها و توجه به جزییات تاریخی، جهانی باورپذیر خلق کرده اند که کمتر در تولیدات تلویزیونی و نمایش خانگی ایران دیده می شود. هر قاب با وسواس طراحی شده و میزانسن ها همچنان یکی از شاخص ترین ویژگی های اثر باقی مانده اند. حتی زمانی که روایت از حرکت بازمی ایستد تصاویر همچنان جذابیت خود را حفظ می کنند. موسیقی نیز یکی از موفق ترین عناصر قسمت نخست است. انتخاب موسیقی و ترانه نه تنها با تصاویر هماهنگ است بلکه اندوه و درماندگی شخصیت ها را بدون اغراق به مخاطب منتقل می کند. این همراهی هوشمندانه اجازه می دهد احساسات از دل تصویر شکل بگیرند نه از طریق تحمیل موسیقی. تیتراژ ابتدایی فصل دوم نیز نسبت به فصل اول پخته تر و تأثیرگذارتر به نظر می رسد و از همان ابتدا هویت عاطفی فصل جدید را تثبیت می کند. در میان بازیگران، دانیال پورصباح در نقش منصور بیش از همه جلب توجه می کند. اجرای او نسبت به فصل نخست پخته تر، کنترل شده تر و عمیق تر شده و شخصیتی را که پیش تر گاه میان اغراق و سکون سرگردان بود، این بار با اعتمادبه نفس بیشتری به تصویر می کشد. سایر بازیگران نیز مانند فصل یک عملکردی یکدست دارند و کیفیت بازی ها به نقطه ضعف سریال تبدیل نمی شود. قسمت نخست فصل دوم بامداد خمار بیش از آنکه آغاز یک مسیر تازه باشد، ایستگاهی برای بازتنظیم روایت است. اما سریال دیگر فرصتی برای حرکت با سرعت مطمئنه ندارد. مخاطبی که یک فصل را پشت سر گذاشته، حالا انتظار دارد درام از دل تصاویر زیبا بیرون بیاید و تنش احساس و غافلگیری را همزمان به او عرضه کند. تا اینجا بامداد خمار همچنان در خلق فضا موفق تر از پیشبرد داستان عمل می کند. اگر قسمت های آینده نتوانند این توازن را به نفع روایت تغییر دهند، بزرگ ترین سرمایه سریال یعنی اشتیاق مخاطب برای ادامه دادن، آرام آرام زیر سایه زیبایی بصری از بین خواهد رفت. منبع: فرارو |