| اظهارات اخیر استیو ویتکاف درباره تعجب و ناامیدی دونالد ترامپ از اینکه چرا ایران با وجود فشارهای فزاینده واشنگتن تن به تسلیم نداده، در نگاه نخست شاید صرفاً یک روایت رسانهای از درون کاخ سفید به نظر برسد، اما در لایههای عمیقتر، حامل چند پیام راهبردی درباره وضعیت واقعی سیاست آمریکا در قبال ایران و توازن قوا در میدان منطقهای است. نخست، اعتراف ضمنی به غافلگیری از تسلیم نشدن ایران در ادبیات امنیتی، بهطور ناخواسته به معنای ناکامی نسبی سیاست فشار حداکثری است. در جنگ روانی، آنچه طرف مقابل را فرسوده میکند نه صرف اعمال فشار، بلکه القای اثرگذاری قطعی آن است. وقتی یک مقام نزدیک به رییسجمهور آمریکا از شگفت زده شدن ترامپ نسبت به کارآمد نبودن فشارها سخن میگوید، عملاً این پیام مخابره میشود که ابزارهای اعمالشده نتوانستهاند محاسبات راهبردی تهران را بهطور معنادار تغییر دهند. این موضوع میتواند در سطح تصمیمسازی ایران، به تقویت اعتماد به کارآمدی راهبرد تحمل هزینه در برابر امتیاز ندادن بینجامد و هزینه روانی مقاومت را کاهش دهد. دوم، این اظهارات نشان میدهد که راهبرد آمریکا همچنان بر یک ترکیب ناپایدار از فشار نظامی، تحریم اقتصادی و دیپلماسی مشروط استوار است. واشنگتن از یکسو تلاش میکند با نمایش قدرت نظامی، اهرم چانهزنی خود را در مذاکرات حفظ کند و از سوی دیگر، نمیخواهد وارد مسیری شود که به درگیری پرهزینه و غیرقابلکنترل بینجامد. مسئله اینجاست که بیان عمومی این راهبرد ترکیبی، عنصر غافلگیری را تضعیف میکند. در منازعات ژئوپلیتیک، افشای غیرمستقیم اهداف و ابزارهای فشار، به طرف مقابل فرصت میدهد تا سیاستهای بازدارنده خود را تنظیم کند و پیشبینیپذیری رفتار واشنگتن را افزایش دهد، امری که خود میتواند اثرگذاری تهدید را کاهش دهد. سوم، اظهارات ویتکاف بازتابدهنده نوعی دوگانگی در سطح کلان تصمیمسازی در کاخ سفید است. آمریکا میان دو مسیر متعارض در نوسان است: مسیر نخست، حرکت بهسوی نوعی توافق برای مهار هزینههای سیاسی، اقتصادی و امنیتی تنش با ایران؛ و مسیر دوم، تشدید فشار برای کسب امتیازات حداکثری در یک بازی فرسایشی. این تعلیق تصمیم، نشانه نبود اجماع کامل در میان نخبگان سیاست خارجی آمریکاست. تجربه پرهزینه جنگهای منطقهای، فشار افکار عمومی داخلی نسبت به مداخلات خارجی، و نگرانی از تبعات اقتصادی یک درگیری جدید بهویژه بر بازارهای انرژی جهانی همگی عواملی هستند که میل به تشدید تقابل را مهار میکنند. در چنین شرایطی، سیاست آمریکا بیشتر به «مدیریت بحران» شباهت دارد تا حل مسئله . چهارم، اثر روانی این اظهارات بر بازیگران منطقهای قابلچشمپوشی نیست. متحدان منطقهای واشنگتن ممکن است این سخنان را نشانهای از محدودیت اراده آمریکا برای ورود به یک رویارویی تمامعیار تعبیر کنند و در نتیجه، در محاسبات امنیتی خود محتاطتر شوند. در مقابل، ایران میتواند این پیام را بهمثابه تأیید ضمنی کارآمدی راهبرد بازدارندگی خود تلقی کند. در نظریه بازدارندگی، حفظ ابهام درباره نیت و آستانههای تصمیمگیری اهمیت حیاتی دارد؛ اعتراف به سردرگمی یا ناکامی در تغییر رفتار طرف مقابل، بخشی از سرمایه بازدارندگی را فرسایش میدهد. پنجم، در سطح سیاست داخلی آمریکا نیز این دست اظهارات بیارتباط با رقابتهای سیاسی و فضای رسانهای نیست. سیاست خارجی در واشنگتن همواره آمیختهای از پیامسازی برای مخاطب داخلی است. بیان ناامیدی از تسلیم نشدن ایران میتواند کارکردی دوگانه داشته باشد: از یک سو نشان دهد دولت همچنان در حال اعمال فشار است و از سوی دیگر، زمینهسازی ذهنی برای توجیه تغییر تاکتیک اعم از حرکت بهسوی مذاکره یا تنظیم مجدد ابزارهای فشار در صورت لزوم. سخنان ویتکاف بیش از آنکه بیانگر یک راهبرد تثبیتشده باشد، نشانهای از وضعیت گذار در سیاست خاورمیانهای واشنگتن است؛ وضعیتی که در آن فشار حداکثری به سقف کارآمدی خود نزدیک شده، اما هزینههای عبور به فاز تقابل سخت نیز برای آمریکا قابلتحمل نیست. این برزخ راهبردی، فضایی مبهم ایجاد کرده است که در آن هر دو طرف میکوشند با ابزارهای سیاسی، روانی و میدانی، موقعیت چانهزنی خود را ارتقا دهند. در نهایت، نباید از عامل شخصیسازی سیاست در دوره ترامپ غافل شد. الگوی تصمیمگیری او بیش از آنکه مبتنی بر سازوکارهای نهادی پایدار باشد، به شبکهای از تأثیرگذاریهای فردی و حلقههای نزدیک وابسته است. در چنین ساختاری، وزن بازیگران غیررسمی و واسطههای نفوذ افزایش مییابد و مسیرهای غیرمستقیم اثرگذاری بر ذهن رییسجمهور اهمیت بیشتری پیدا میکند. این ویژگی، هم یک فرصت تاکتیکی برای مدیریت تنش ایجاد میکند و هم یک ریسک ساختاری برای ثبات تصمیمگیری در سیاست خارجی آمریکا؛ ترکیبی که خود به ابهام راهبردی موجود دامن میزند. چرا تسلیم نمیشویم؟ پاسخ این پرسش مهم را در بیانات 4 روز قبل رهبر انقلاب در دیدار مردم آذربایجان بیابید: اول: پاسخی در ابعاد تمدنی؛ ایشان در این بیانات دستکم سه بار درباره زوال و سقوط امپراتوری آمریکا در آینده نزدیک سخن گفتند. پرونده ننگین اپستین یکی از نشانگان فساد در بنیانهای این تمدن است و بهزودی دیگر نشانهها آشکار میشود. در رقابتهای سخت، مهم دوام آوردن در لحظات پایانی منازعه است؛ لحظاتی که تعیین کننده پیروز رقابت است. ایشان با تبیین فسادی که همچون موریانه تنه و ساقه آمریکا را از داخل پوچ کرده، هشدار دادند که تنها دقایقی پیش از اتمام مسابقه، نباید پا پس کشید. بدانیم که حریف، خسته و رو به سقوط است. دوم: پاسخی در ابعاد روان شناسی اجتماعی؛ رهبر انقلاب در این بیانات با اشاره به روحیه مردم ایران، تهدیدهای آمریکا را «برعکس» موجب برانگیخته شدن روحیه مقاومت در مردم دانستند. این تربیتی است که ماحصل انقلاب اسلامی است. رهبری مردم کشورش را بهخوبی میشناسد. سوم: پاسخی در ابعاد سیاسی؛ رهبری معتقدند انبوه مشکلات داخلی که در داخل متوجه ترامپ است و همچنین بیاعتباری در صحنه بینالملل مانع از این است که آمریکا بخواهد بیمحابا به یک جنگ پرهزینه و بدون چشمانداز موفق تن بدهد. اما اگر تن داد... چهارم: پاسخی در ابعاد نظامی؛ «ناو دستگاه خطرناکی است، اما خطرناکتر از آن سلاحی است که میتواند آن را به قعر دریا بفرستد». رهبری با این جمله بار دیگر تسلیحات قدرتمند ایران را روی میز گذاشتند. مولفهای که تسلیم را بی وجه میکند. این تسلیحات در ابتدای تابستان امسال همین دشمن را به تسلیم و اصرار برای پذیرش آتشبس کشانده بود. و اما از همه مهم تر همان ایمان و تسلیم در برابر حق تعالی است که مانع ترس و تسلیم شدن در برابر هر قدرت دیگری است: انَّمَا ذَلِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ |