| رییس مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، مرزبندی سرنوشت ساز امروز را تقابل ویران طلبان و ایران طلبان دانست و گفت: علاج زخمها، مذاکره با مردم است که تکتکِ 90 میلیون ایرانی، هسته سخت نظام را تشکیل میدهند و دلشان برای این آب و خاک میتپد. به گزارش گروه سیاسی ایرنا از مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، بابک نگاهداری، امروز شنبه(11 بهمن ماه) با بیان اینکه در شرایطی که کشور با چالشهای درهمتنیده اقتصادی، اجتماعی و بینالمللی مواجه است، یافتن یک مسیر روشن برای آینده ایران، دغدغهی اصلی دلسوزان کشور است، گفت: اگر امروز دشمنان این مرز و بوم، میتوانند جامعه ما را دچار سردرگمی کنند و جوانان را به خیابان بکشانند، این توانایی نه از قدرت مطلق آنها، که از وجود زخمهایی در داخل نشأت میگیرد. نگاهداری وظیفه نهادهای امنیتی و اطلاعاتی را در شناسایی و مقابله با شبکههای سازماندهی شده دشمن، امری حیاتی و غیرقابل برشمرد و افزود: اما اگر در همین سطح متوقف شویم، به مثابه تلاش پزشکی است که صرفاً به کنترل علائم بیماری، مانند تب و درد، اکتفا میکند. اگر ریشهی عفونت خشکانده نشود، درد و تب پس از مدتی با شدتی بیشتر باز خواهد گشت. راه حل پایدار و راهبردی، مرهم نهادن بر زخمها و درمان ریشهای بیماری است. رییس مرکز پژوهشهای مجلس، با بیان اینکه اکنون نه در یک دوراهی که بر سر یک سهراهی سرنوشتساز قرار داریم، توضیح داد: مسیر اولی که برخی ناآگاهانه یا از روی عافیتطلبی کوتهبینانه پیشنهاد میکنند، مسیر انکار است. یعنی به گونهای رفتار کنیم که انگار نه زخمی هست و نه دردی. این مسیر، مسیر مسئولیتگریزی است. شاید در کوتاهمدت یک آرامش ظاهری ایجاد کند، اما در بلندمدت مثل این است که سرطان را با مُسکن درمان کنید. این کار فقط باعث میشود بیماری در سکوت، تمام پیکر سیستم اداری و اعتماد عمومی را فرا بگیرد و سرمایههای ملی را دچار فرسایش کند. نه صرفاً در رسانههای ضدایرانی که بعضاً در داخل هم این نگرش دیده میشود. دوگانه «ایرانطلبان» و «ویرانطلبان» وی با اشاره به مسیر ویرانطلبان گفت: مسیری که دکان داران خارجنشین تبلیغ میکنند و گروهی از جوانان به اقتضای هیجانات سنی و فاصلهای که نسبت با کشورشان احساس میکنند آن را دنبال میکنند. از طرفی ایرانطلب الزاماً به معنای حامی وضع موجود یا وابسته به یک جناح سیاسی خاص نیست. بلکه ایرانطلب کسی است که مسئلهاش «ایران» است؛ کسی که معتقد است اصلاح، تغییر و حتی اعتراض، اگر قرار است به نجات منجر شود، فقط باید از مسیر حفظ ایران، انسجام ملی و تکیه بر مردم این سرزمین بگذرد. نگاهداری افزود: در مقابل، ویرانطلب ممکن است از آزادی، رفاه یا حتی نجات سخن بگوید، اما در عمل به نقطهای رسیده که ویرانی ایران را نه هزینه، بلکه ابزار میداند. ابزار فشار، ابزار دیدهشدن یا ابزار کسب قدرت. برای ویرانطلب، تحریم، بیثباتی، ناامنی و حتی حمله نظامی، گزینهی مطلوب است. رییس مرکز پژوهشهای مجلس، با بیان اینکه ویرانطلبان همه سلطنتطلبان را شامل نمیشود، خاطرنشان کرد: در میان سلطنتطلبان هم دو دسته وجود دارند. گروهی هستند که مخالفتشان با جمهوری اسلامی مبنای ایدئولوژیک دارد. اینها با اینکه در رژیم قبل مسئولیتهای رده بالایی هم داشتند و مخالف سرسخت انقلاب اسلامی بودند، اما یک خط قرمز داشتند به نام «تمامیت ارضی ایران». حاضر نبودند برای آسیب به جمهوری اسلامی، ایران را بفروشند. ویرانطلبان کسانی هستند که شرف و وطنپرستی را یکجا فروختهاند وی با بیان اینکه ویرانطلبان کسانی هستند که شرف و وطنپرستی را یکجا فروختهاند، توضیح داد: اینها دست در دست کسانی گذاشتهاند که دستشان به خون هزاران ایرانی آلوده است. از دولتهایی پول میگیرند که دشمنان قسمخورده ملت ایراناند. این دسته، پرچم دخالت بیگانگان را برافراشته و این دروغ خائنانه را ترویج میکنند که از دل ویرانی، حمله نظامی و استعمار، «نجات» متولد خواهد شد. چکیده حرف این گروه این است که بگذارید ایران ویران شود، تحریم شود، بمباران شود تا ما بیاییم! اینها دنبال نجات نیستند، ویرانی ایران برایشان «منبع درآمد و منفعت» است. نگاهداری، با اشاره به «مسیر سوم» به عنوان «مسیر علاج ملی»، تصریح کرد: در این مسیر، دیگر جناحبندیهای سیاسی مرسوم اصولگرا و اصلاحطلب رنگ میبازد. شرط ورود به این مسیر این است که «ایران» برای شما مسئله باشد و معتقد باشید ایران فقط به دست فرزندانش و نخبگانش آباد میشود. در این مسیر ما به جای انکار زخمها، آنها را میپذیریم و برای درمانش اقدام میکنیم. نخبه کسی است که تخصص و توانش را خرجِ حل مسائل مردم کند وی ادامه داد: در «مسیر سوم»، نخبه به معنی کسی نیست که صرفاً یک مدرک دکتری دارد یا در دانشگاه تدریس میکند. کلمهی نخبه یعنی «برگزیده». حالا چه کسی برگزیده است؟ کسی که آگاهانه انتخاب کرده تخصص و توانش را خرجِ حل مسائل مردم کند. رییس مرکز پژوهشهای مجلس، با بیان اینکه مدرک و جایگاه دانشگاهی معیار شرافت نیست، یادآور شد: فردی که با پول این مردم تحصیل کرده و به جایگاه علمی رسیده اما هیچ دغدغه و احساس مسئولیتی نسبت به کشورش نمیکند؛ این فرد «ضد نخبه» است، ولو اینکه صدها مقاله ISI داشته باشد. نگاهداری با بیان اینکه نخبگی فقط محدود به دانشگاه نیست، گفت: ما در سالهای پیشرو با محدود کردن تعریف نخبه به هر کسی که مدرک دانشگاهی عالی داشته باشد؛ خسارتهای زیادی دیدهایم. برای مثال، در حوزه اقتصاد، نخبه واقعی میتواند آن تاجر یا کاسبی باشد که فهمیده نفع شخصیِ پایدار، از دلِ همراستایی با نفع جمعی بیرون میآید. کسی که سودآوری را در چارچوب ثبات کشور، اعتماد عمومی و سلامت اقتصاد ملی تعریف میکند، نه صرفاً در حداکثرسازی کوتاهمدت سود به هر قیمت. ضدنخبه حوزه اقتصادی آن تراستی است که پول نفت را می گیرد اما بازنمیگرداند نگاهداری ادامه داد: در مقابل، ضدنخبه حوزه اقتصادی میتواند آن تراست یا شبکهای باشد که منابع ملی، از جمله پول نفت این مردم، را در اختیار میگیرد اما به موقع بازنمیگرداند. کشور را در مضیقه ارزی، فشار معیشتی و بنبست تصمیمگیری قرار میدهد و بعد هم خود را طلبکار نشان میدهد. وی افزود: بنابراین نخبهی حقیقی، کسی است که وسط میدان میماند؛ زخم را میبیند، اما به جای نمک پاشیدن، مرهم میسازد و در مسیر درمان حرکت میکند؛ چه در دانشگاه، چه در بازار، چه در مدیریت و چه در سیاستگذاری. رییس مرکز پژوهشهای مجلس، با بیان اینکه امروز بخش مهمی از جامعه، به خصوص برخی از جوانان، گرفتار ناکامی نسبت گذشته، نارضایتی نسبت به حال و ناامیدی نسبت به آینده شدهاند، گفت: جوانی که احساس ناکامی کند، طبیعی است که ناراضی میشود و اگر افقی نبیند، ناامید خواهد شد و حتی رفتارهای خارج از منطق انجام خواهد داد. وی افزود: جوانی که گذشتهاش را مملو از فرصتهای ازدسترفته میبیند، طبیعی است که نسبت به اکنون احساس نارضایتی کند و اگر افقی روشن پیش روی خود نبیند، این نارضایتی به ناامیدی تبدیل میشود. اما مسئله فقط در سطح احساسات فردی باقی نمیماند. ناامیدی نسبت به آینده، صرفاً یک حالت روانی خنثی نیست؛ یک نیروی فعال و مخرب در فرآیند آیندهسازی است. وقتی احساس امید به آینده تضعیف میشود، جامعه دچار فقر رؤیا میشود نگاهداری با بیان اینکه وقتی احساس امید به آینده تضعیف میشود، آرمانخواهی فرو میریزد و جامعه دچار فقر رؤیا میشود، گفت: جامعهای که رویا ندارد؛ بستر مناسبی برای کابوسسازی ایجاد میکند که دشمنان مردم ایران با کابوسسازیهای شبانهروزی، در حال سواستفاده از این ضعف هستند. در چنین وضعیتی، جوان نهتنها انگیزهای برای ساختن ندارد، بلکه بهتدریج خود را از صحنهی «ساختن ایران» کنار میکشد. وی با بیان اینکه تخریب مستمر احساس غرور ملی به فرسایش اعتمادبهنفس جمعی منجر میشود، گفت: جامعهای که به خود و تواناییهایش بیاعتماد شود، حتی اگر منابع مادی هم داشته باشد، دچار نوعی فلج در ارادهی پیشرفت خواهد شد. تضعیف غرور ملی، مقدمهی ناامیدی نسبت به آینده است. و ناامیدی، مقدمهی خروج نسل جوان از میدان مسئولیت. نگاهداری با بیان اینکه درمان این وضعیت، با دستور، بخشنامه یا برخوردهای صرفاً امنیتی ممکن نیست، تصریح کرد: علاج این زخم، پیش از هر چیز همدلی، شنیدن و فهم عمیق تجربه زیسته جوانان است. ما باید از زاویه نگاه آنها به مسائل بنگریم. وی با بیان اینکه علاوه بر ایجاد احساس همدلی، باید بپذیریم که فقر، فساد و تبعیض، فقط مشکلات اقتصادی یا اداری نیستند، توضیح داد: اینها موریانههایی هستند که اعتماد، امید و انگیزهی مشارکت را میخورند. وقتی جوانی میبیند که شایستگی دارد اما به خاطر فقدان روابط یا تبعیضهای سلیقهای، پشت در میماند، این زخم ایجاد میشود. مبارزه با فقر و فساد امروز یک بحث اقتصادی نیست، یک ضرورت امنیتی برای حفظ ایران است. شروع کار، «مذاکره با مردم» است رییس مرکز پژوهشهای مجلس، با تاکید بر اینکه شروع کار، «مذاکره با مردم» است، گفت: علاج زخمها، بازگشت به مردم است. برخی تصور میکنند «هستهی سخت نظام» فقط یک گروه خاص و محدود از مردم هستند. این خطای راهبردی است. هسته سخت نظام، تکتکِ آن 90 میلیون ایرانی هستند که دلشان برای این آب و خاک میتپد. وی با بیان اینکه ما باید قرارداد اجتماعیمان را با مردم بازسازی کنیم، گفت: باید از موضعِ صرفاً طلبکار یا بدهکار خارج شویم و یک رابطه دوطرفه بسازیم. مقدمه این کار، شکلدهی به یک «گفتگوی ملی» واقعی است. گفتگویی که در آن صدای جوانِ معترض، صدای حاشیهنشینِ رنجدیده و صدای نخبگانِ دلسوز شنیده شود. رییس مرکز پژوهشهای مجلس، در پایان تاکید کرد: اگر ما این شجاعت را داشته باشیم که زخمهایمان را خودمان جراحی کنیم، هیچ مگس و میکروبی از خارج مرزها قدرت نفوذ نخواهد داشت. مسیر سوم، مسیر بازگشت به عقلانیت، شایستهسالاری و وحدت تمام کسانی است که قلبشان برای ایران میتپد. |