| صمد مرفاوی در دو مقطع هدایت استقلال را به عنوان سرمربی بر عهده گرفته و چند سال هم در قالب مربی و مدیر فنی روی نیمکت آبی پوشان نشسته است. این ملی پوش اسبق استقلال 12 دی 1389 مصاحبه ای مفصل و خواندنی با خبرورزشی انجام داد که بد نیست چکیده آن را دوباره مرور کنیم: برخلاف برخی ملی پوشان هم دوره خودم که بلافاصله پس از پایان دوران فوتبالشان سرمربی شدند و از یک تیم بزرگ شروع کردند، من کار مربیگری را از نوجوانان استقلال شروع کردم و تا اواخر سال 1381 که همراه با امیر قلعه نویی راهی استقلال اهواز شدم، در عرصه مربیگری پایه فعال بودم. سرمربی شدنم در استقلال که تابستان سال 1385 رخ داد، ریسک بسیار بزرگی بود و من سوختم. دستیار ناصر حجازی شدنم در سال 86 هم اشتباه بود. البته با خود آقای حجازی کوچک ترین مشکلی نداشتم اما اطرافیان او... در تابستان سال 87 دوباره دستیار امیر قلعه نویی شدم و استقلال را قهرمان هشتمین دوره رقابت های لیگ برتر کردیم ولی اگر به خاطر داشته باشید، هفته های پایانی همان فصل گفته بودم که دیگر به عنوان دستیار کار نمی کنم و در ایران فقط حاضرم کمک امیر قلعه نویی باشم. در بهار سال 88 و پس از قهرمانی استقلال، باید برای یک جدال تشریفاتی راهی امارات می شدیم و به مصاف الجزیره می رفتیم. دیداری در مرحله گروهی لیگ قهرمانان آسیا که برای استقلال اهمیتی نداشت چون متاسفانه از گردونه مسابقات حذف شده بودیم ولی در آن سفر ناگهان رفتار امیر با من عوض شد و اصلا تحویلم نگرفت! اطرافیانش هم به تبعیت از او حتی با من صحبت معمولی هم نمی کردند. در واقع امیر قلعه نویی و اطرافیانش همه من را در امارات بایکوت کردند. آن ها مدعی بودند که صمد مرفاوی مخفیانه با واعظی آشتیانی برای جانشینی امیر قلعه نویی در استقلال به توافق رسیده ولی به مکه ای که رفتم، قسم می خورم که روحم از این قضیه خبر نداشت. در واقع بعد از آن سفر با من برای سرمربی گری در استقلال مذاکره کردند و قبول کردم. در همان لیگ هشتم من دستیار اول امیر قلعه نویی بودم ولی قراردادم کمتر از سایر دستیاران بود. روز اول یک رقم را به ما گفتند و روی کاغذ هم آوردند اما آخر فصل فهمیدیم خودشان بعدا عدد دیگری نوشته اند! سیامک رحیم پور در لیگ نهم دستیارم بود و روی نیمکت استقلال می نشست اما بدون مشورت با من بیانیه داد و با امیر قلعه نویی جر و بحث کرد. باور کنید روحم از این ماجرا خبر نداشت. در پایان لیگ نهم و قبل از مسابقه آخرمان مقابل پیکان به این نتیجه رسیدم که باید بروم. وقتی تا دقیقه 80 مربی را تشویق می کنند اما با یک تلفن شعارهای حیا کن، رها کن بلند می شود... بگذریم. |