| به نقل از خراسان کدام بخش از زندگی افراد (کودکی، نوجوانی، جوانی) معیار طبقه است؟آیا فقر یا ثروت لزوماً نشانه ناتوانی یا بی کفایتی است؟آیا تاریخ سیاست جهانی چنین گزاره ای را تأیید می کند؟تجربه جهانی خلاف این را می گوید. ده ها رهبر و سیاستمدار مؤثر جهان از طبقات متوسط یا فرودست آمده اند: گاندی در هند، آبراهام لینکلن، دوایت آیزنهاور، ریچارد نیکسون، جیمی کارتر و تا حدی بیل کلینتون در آمریکا. یعنی نه فقر مانع مدیریت است و نه ثروت ضامن آن. اما در باطن ماجرا، یک دال مرکزی دیده می شود: توجیه کردن شکست تعامل با غرب از طریق متهم کردن طبقات پایین به ناآشنایی با آداب دیپلماتیک. گویی مشکل اصلی، نه ساختار قدرت جهانی و نه فشارهای سیاسی، بلکه چند نقد تند یک روزنامه در تهران یا اظهارات یک شخص بوده است. نکته مهم دیگر، فقدان هرگونه تکیه گاه تجربی در این سخنان است. هیچ پژوهش جامعه شناختی معتبر ادعا نمی کند طبقه متوسط به بالا ذاتاً مدیر بهتری تولید می کند .هیچ نظریه توسعه ای نگفته فقرا نباید وارد ساختار قدرت شوند .این رویکرد شبیه همان ادعا درباره تاثیر ضخامت کورتکس مغز بر توسعه است: نوعی زیست شناسی کردنِ توسعه، بدون کوچک ترین پشتوانه تجربی. |