| به گزارش پارسینه به نقل از فرادید، صبح روز 16 اکتبر 1817، کاوشگر ایتالیایی، جیووانی باتیستا بلزونی، وارد شکافی باریک در دره پادشاهان شد که در دل سنگ کنده شده بود. هنگامی که او از یک راهروی طولانی و شیب دار عبور می کرد، نور مشعلش نمادهای زیبایی را روی دیوارها و سقف روشن کرد که برای این کاوشگر ایتالیایی عجیب بود. او گور شاه مصری، ستی یکم (1323 1279 ق. م.) را یافته بود. بلزونی بعدها نوشت: می توانم بگویم امروز روزی خوش شانسی من است. شاید یکی از بهترین روزهای زندگی ام. در قلب گور و در اتاق تدفین شاه، بلزونی چیزی یافت که بعدها به یکی از دقیق ترین توصیفات دنیای نامریی پشت پرده شناخته شد، قلمرویی که فرعون های مصر با تمام توان می خواستند به آن دست یابند. این متن طولانی تدفینی که در چندین گور سلطنتی دیگر هم یافت شده، امروزه توسط پژوهشگران مدرن امدوات نامیده می شود؛ نامی که از واژه مصر باستانی imy-dwat گرفته شده و به معنی آنچه در دوات یا جهان زیرین است می باشد. دوات مکانی رازآلود و خطرناک بود، حتی برای فرعون هایی که با دانش موجود در امدوات مجهز بودند. دیوارنگاره هایی در مقبره ستی یکم در تمدن فرعونی مصر که بیش از 3200 سال طول کشید، مفهوم واحد و ثابتی از زندگی پس از مرگ وجود نداشت. بلکه تصورات از زندگی پس از مرگ و سفر روح پس از مرگ تغییر می کرد و تکامل می یافت؛ برخی از این تصورات شامل همه مردم دره نیل میشد و برخی تنها ویژه پادشاهان بود. یک گور سلطنتی معمولی از دوره پادشاهی نوین (1550 1069 قبل از میلاد) شامل توصیف های متنوعی از زندگی پس از مرگ میشد. برخی مانند کتاب مردگان شامل طلسم ها و اذکار میشد تا شاهِ درگذشته بتواند از قضاوت مردگان سالم عبور کند. برخی دیگر مانند کتاب گاو آسمانی شامل توصیف های آسمان و خدایانی میشد که آنجا قرار داشتند. در مقابل، امدوات نقشه ای استعاری از جهان زیرین و توصیف گذر خدای خورشید رع از این قلمرو اثیری در طول دوازده ساعت تاریکی هر شب بود. شناخت نام های متحدان و دشمنان موجود در این قلمروی تاریک برای شاه مرده حیاتی بود، زیرا روح سلطنتی هم پس از مرگ از آن عبور می کرد. جزییاتی از نسخه ای از امدوات که بیش از 3000 سال روی پاپیروس حفظ شده بود برای مصریان باستان، خدای خورشید در آسمان در کشتی عظیمی سفر می کرد که هم خدا و هم همراهانش را حمل می کرد. هنگامی که خورشید در افق غربی غروب می کرد و شعله های نارنجی را روی تپه های بیابان می انداخت، کشتی وارد شکاف های تاریک جهان زیرین می شد و ابتدا به سرزمینی مردابی و حاصلخیز پر از برکه ها و نی ها، به نام آب های اوزیریس می رسید. پس از عبور از این آب های آرام، کشتی خدای خورشید به ساحلی بسیار خطرناک می رسید: در ساعت چهارم شب، کشتی به روستائو می رسید، صحرای گسترده خدای شاهین سوکار، جایی که کشتی توسط مارها حمل می شد و خود به حرکت در نمی آمد. در این قلمروی خطرناک و خشک، خدای خورشید به هرم عظیمی می رسید که با یک دریاچه آتش محصور شده بود. محافظ های جادویی که توسط دو پرنده در بالای هرم قرار داشتند، از آن مراقبت می کردند. این دو پرنده ایزیس و نفتیس بودند، همسر و خواهر اوزیریس قدرتمند، فرمانروای مردگان که جسدش داخل هرم مدفون بود. در تاریک ترین ساعت شب، روح خدای خورشید با روح اوزیریس یکی می شد و روند باززایی و تولد دوباره آغاز می شد که در نهایت موجب می شد خورشید دوباره از افق شرقی طلوع کند و جهان زنده را روشنایی بخشد. پس از این لحظه حیاتی، خدای خورشید به سفر خود ادامه می داد، اما به زودی مورد حمله دشمنان و شیاطین قرار می گرفت. مهم ترین آن ها آفوفیس، مار عظیمی بود که در انتظار نابودی خدای خورشید ضعیف شده بود تا جهان را در تاریکی ابدی فرو برد. خوشبختانه، خدای خورشید تنها نبود؛ او با همراهانی از خدایان کوچک سفر می کرد که می توانستند با جادوی خود آفوفیس را زنجیر کنند و جلوی حملات شیطانی او را بگیرند. با نابودی دشمنان رع که سرهایشان قطع، سوزانده و نابود می شد، کشتی خدای خورشید می توانست از سواحل شنی روستائو عبور کرده و وارد آب های نخستین خدای باستان (نون) شود که منبع همه آفرینش بود. تولد دوباره خدای خورشید زمانی کامل می شد که او در این آب های حیات بخش غوطه ور می شد و با نخستین پرتوهای سپیده دم بر افق شرقی، سفر طولانی اش به پایان می رسید تا شب دوباره فرا رسد. شاه نیز هنگامی که پس از مرگ این سفر را در جهان زیرین انجام می داد، طلسم های جادویی امدوات را که بر دیوارهای قبرش حک شده بود، تکرار می کرد تا گام در مسیر رع گذاشته و با امنیت عبور کند. پس از اجتناب از خطرات دوات، روح شاه با اوزیریس، فرمانروای مردگان برحق متحد می شد. برخلاف خدای خورشید، روح شاه دیگر در صبح دوباره زنده نمی شد، بلکه کنار اوزیریس، یکی می شد. به این ترتیب، شاهی که روی زمین فرمانروایی کرده بود، در جهان پس از مرگ نیز همچنان فرمانروایی باقی می ماند. |